![]() |
![]() |
|
| وبلاگ مذهبی عمومی و تخصصی ساخت وتولید |
|
تعداد مبتلایان به میگرن در زنان سه برابر مردان است . یک دختر 13 ساله، چند روزی است که صبح با سردردی شدید بیدار میشود و نمیتواند در کلاس درس چندان خوب عمل کند. خانمی 34 ساله و مدیر یک شرکت پرکار، یک هفته در ماه گروه کارکنان خود را تنها میگذارد. این دو چه وجه مشترکی دارند؟ هردو آنها از میگرن شدیدی که با تغییرات هورمونی آغاز میشود، رنج میبرند و به احتمال بسیار آنها در اعضای خانواده خود نیز افرادی مبتلا به میگرن دارند. سردرد، به خصوص انواعی از آن مانند میگرن و سردردهای خوشه ای که شدید و مزمن هستند، میتواند بسیار ناتوان کننده باشد. حتی سردردهای تنشی که نوع ملایمتر این مشکل به شمار میروند نیز میتوانند شخص مبتلا را وادار کنند که به گوشه تاریکی پناه برده و همانجا بماند. درحالی که ما باید هنوز باید در زمینه علل سردرد چیزهای بسیاری را کشف کرده و بیاموزیم، اما در این حد میدانیم که بسیاری از انواع سردرد، به جنسیت و توارث بستگی دارد. این ارتباط به خصوص درباره میگرن، به شدت صادق است. |
|
+ نوشته شده در
3 May 2010ساعت 7:42 بعد از ظهر توسط امین مهرکیش |
|
|
زمان درهر ماهواره G.P.S دارای چند ساعت اتمی می باشد که اطلاعات زمانی بسیار دقیقی را به صورت سیگنال در اختیار آن سیستم قرار میدهند
|
|
+ نوشته شده در
3 May 2010ساعت 7:40 بعد از ظهر توسط امین مهرکیش |
|
|
انجام امور خانه و وظایف روزمره هنگامی که به نتیجه آن فکر کنید ساده تر است. سوزاندن 50 کالری ناقابل چندان کار مهمی به نظر نمیرسد و شاید تصور کنید دلیل اینکه برای سوزاندن 50 کالری به خود زحمت بدهیم چیست؟ اما با یک محاسبه ساده متوجه میشوید که انجام دادم مثلا ده مورد از این کارها در روز، موجب سوختن 3500 کالری در هفته میشود که برای کم کردن یک پوند(450 گرم) وزن لازم است. البته لزومی ندارد کاری که کمتر از زمان مشخص شده طول میکشد را بی جهت "کش" دهید یا اگر کاری بیش از زمان تعیین شده زمان میخواهد، آن را نیمه کاره رها کنید. این زمان برای سوزاندن 50 کالری محاسبه شده که طبعا با کم و زیاد شدن زمان انجام آن، تغییر خواهد کرد. |
|
+ نوشته شده در
3 May 2010ساعت 7:39 بعد از ظهر توسط امین مهرکیش |
|
|
600 . اگر سيستم در حال شماره گيري باشد و دوباره شماره گيري نماييد اين خطا نمايش داده مي شود . 601 . راه انداز Port بي اعتبار مي باشد . 602 . Port هم اكنون باز مي باشد براي بسته شدن آن بايد كامپيوتر را مجددا راه اندازي نمود. 603 . بافر شماره گيري بيش از حد كوچك است . 604 . اطلاعات نادرستي مشخص شده است . 605 . نمي تواند اطلاعات Port را تعيين كند . 606 . Port شناسايي نمي شود . 607 . ثبت وقايع مربوط به مودم بي اعتبار مي باشد . 608 . راه انداز مودم نصب نشده است . 609 . نوع راه انداز مودم شناسايي نشده است . 610 . بافر ندارد . 611 . اطلاعات مسير يابي غير قابل دسترس مي باشد . 612 . مسير درست را نمي تواند پيدا نمايد . 613 . فشرده سازي بي اعتباري انتخاب شده است . 614 . سرريزي بافر . 615 . Port پيدا نشده است . 616 . يك درخواست ناهمزمان در جريان مي باشد . 617 .Port يا دستگاه هم اكنون قطع مي باشد . 618 . Port باز نمي شود. ( وقتي رخ مي دهد كه يك برنامه از Port استفاده كند ). 619 . Port قطع مي باشد (وقتي رخ مي دهد كه يك برنامه از Port استفاده كند). 620 . هيچ نقطه پاياني وجود ندارد . 621 . نمي تواند فايل دفتر راهنماي تلفن را باز نمايد . 622 . فايل دفتر تلفن را نمي تواند بارگذاري نمايد . 623 . نمي تواند ورودي دفتر راهنماي تلفن را بيابد . 624 . نمي توان روي فايل دفتر راهنماي تلفن نوشت . 625 . اطلاعات بي اساسي در دفتر راهنماي تلفن مشاهده مي شود . 626 . رشته را نمي تواند بارگذاري كند . 627 . كليد را نمي تواند بيابد . 628 . Port قطع شد . 629 . Port بوسيله دستگاه راه دور قطع مي شود. (درست نبودن راه انداز مودم با برنامه ارتباطي). 630 . Port به دليل از كارافتادگي سخت افزار قطع مي شود . 631 . Port توسط كاربر قطع شد . 632 . اندازه ساختار داده اشتباه مي باشد . 633 . Port هم اكنون مورد استفاده مي باشد و براي Remote Access Dial-up پيكر بندي نشده است (راه انداز درستي بر روي مودم شناخته نشده است) . 634 . نمي تواند كامپيوتر شما را روي شبكه راه دور ثبت نمايد . 635 . خطا مشخص نشده است . 636 . دستگاه اشتباهي به Port بسته شده است . 637 . رشته ( string ) نمي تواند تغيير يابد . 638 . زمان درخواست به پايان رسيده است . 639 . شبكه ناهمزمان قابل دسترس نيست . 640 . خطاي NetBIOS رخ داده است . 641 . سرور نمي تواند منابع NetBIOS مورد نياز براي پشتيباني سرويس گيرنده را بدهد . 642 . يكي از اسامي NetBIOS شما هم اكنون روي شبكه راه دور ثبت مي گردد ، ( دو كامپيوتر مي خواهند با يك اسم وارد شوند ) . 643 .Dial-up adaptor در قسمت network ويندوز وجود ندارد . 644 . شما popus پيغام شبكه را دريافت نخواهيد كرد . 645 . Authentication داخلي اشكال پيدا كرده است. 646 . حساب در اين موقع روز امكان log on وجود ندارد . 647 . حساب قطع مي باشد . 648 . اعتبار password تمام شده است . 649 . حساب اجازه Remote Access را ( دستيابي راه دور ) را ندارد . ( به نام و كلمه عبور اجازه dial-up داده نشده است ) . 650 . سرور Remote Access ( دستيابي راه دور ) پاسخ نمي دهد . 651 . مودم شما ( يا ساير دستگاههاي اتصال دهنده ) خطايي را گزارش كرده است . ( خطا از طرف مودم بوده است ) . 652 . پاسخ نا مشخصي از دستگاه دريافت مي گردد . 653 . Macro (دستورالعمل كلان). ماكرو خواسته شده توسط راه انداز در ليست فايل .INF موجود نمي باشد . 654 . يك فرمان يا يك پاسخ در قسمت .INF دستگاه به يك ماكرو نامشخص اشاره مي نمايد . 655 . دستور العمل (پيغام) در قسمت فايل .INF دستگاه مشاهده نمي شود . 656 . دستورالعمل (ماكرو) (default off) در فايل .INF دستگاه شامل يك دستور العمل نامشخص مي باشد . 657 . فايل .INF دستگاه نمي تواند باز شود . 658 . اسم دستگاه در فايل .INF دستگاه يا در فايل .INI رسانه بيش از حد طولاني مي باشد . 659 . فايل .INI رسانه به نام ناشناخته يك دستگاه اشاره مي نمايد . 660 . فايل .INI رسانه براي اين فرمان پاسخي را ندارد . 661 . فايل .INF دستگاه فرمان را از دست داده است . 662 . تلاش براي قرار دادن يك ماكرو ليست نشده در قسمت فايل .INF صورت نگرفته است. 663 . فايل .INI رسانه به نوع ناشناخته يك دستگاه اشاره مي نمايد . 664 . نمي تواند به حافظه اختصاص دهد . 665 . Port براي Remote Access (دستيابي راه دور) پيكر بندي نشده است. 666 . مودم شما (ياساير دستگاههاي اتصال دهنده) در حال حاضر كار نمي كنند . 667 . فايل .INI رسانه را نمي تواند بخواند . 668 . اتصال از بين رفته است . 669 . پارامتر به كار برده شده در فايل .INI رسانه بي اعتبار مي باشد . 670 . نمي تواند نام بخش را از روي فايل .INI رسانه بخواند . 671 . نمي تواند نوع دستگاه را از روي فايل .INI رسانه بخواند . 672 . نمي تواند نام دستگاه را از روي فايل .INI رسانه بخواند . 673 . نمي تواند كاربر را از روي فايل .INI رسانه بخواند . 674 . نمي تواند بيشترين حد اتصال BPS را از روي فايل .INI رسانه بخواند . 675 . نمي تواند بيشترين حد BPS حامل را از روي فايل .INI رسانه بخواند . 676 . خط اشغال مي باشد . 677 . شخص به جاي مودم پاسخ مي دهد . 678 . پاسخي وجود ندارد . 679 . نمي تواند عامل را پيدا نمايد . 680 . خط تلفن وصل نيست . 681 . يك خطاي كلي توسط دستگاه گزارش مي شود . 682 . Writing section name دچار مشكل مي باشد . 683 . Writing device type با مشكل روبرو شده است . 684writing device name .684 با مشكل روبرو مي باشد . 685 . Writing maxconnectbps مشكل دارد . 686 . Writing maxcarrierBPS دچار مشكل مي باشد . 687 . Writing usage با مشكل مواجه است . 688 . Writing default off دچار مشكل مي باشد . 689 . Reading default off با مشكل مواجه است . 690 . فايل INI خالي ست . 691 . دسترسي صورت نمي پذيرد زيرا نام و كلمه عبور روي دامين بي اعتبار مي باشد 692 . سخت افزار در درگاه يا دستگاه متصل شده از كار افتاده است . 693 . Binary macro با مشكل مواجه مي باشد . 694 . خطاي DCB يافت نشد . 695 . ماشين هاي گفتگو آماده نيستند . 696 . راه اندازي ماشين هاي گفتگو با مشكل روبرو مي باشد . 697 . Partial response looping با مشكل روبرو مي باشد . 698 . پاسخ نام كليدي در فايل INF . دستگاه ، در فرمت مورد نظر نمي باشد . 699 . پاسخ دستگاه باعث سر ريزي بافر شده است . 700 . فرمان متصل به فايل INF . دستگاه بيش از حد طولاني مي باشد . 701 . دستگاه به يك ميزان BPS پشتيباني نشده توسط گرداننده com تغيير مي يابد . 702 . پاسخ دستگاه دريافت مي گردد زماني كه هيچكس انتظار ندارد . 703 . در فعاليت كنوني مشكلي ايجاد شده است . 704 . شماره اشتباه callback . 705 . مشكل invalid auth state . 706 . Invalid auth state دچار مشكل مي باشد . 707 . علامت خطاياب . x. 25 708 . اعتبار حساب تمام شده است . 709 . تغيير پسورد روي دامين با مشكل روبرو مي باشد . 710 . در زمان ارتباط با مودم شما خطاهاي سري يش از حد اشباع شده مشاهده مي گردد. 711 . Rasman initialization صورت نمي گيرد گزارش عملكرد را چك كنيد 712 . درگاه Biplex در حال اجرا مي باشد . چند ثانيه منتظر شويد و مجددا شماره بگيريد . 713 . مسيرهاي ISDN فعال در خط اصلي قطع مي باشد . 714 . كانال هاي ISDN كافي براي ايجاد تماس تلفني در دسترس نمي باشند . 715 . به دليل كيفيت ضعيف خط تلفن خطاهاي فراواني رخ مي دهد . 716 . پيكر بندي remote access IP غير قابل استفاده مي باشد . 717 . آدرسهاي IP در static pool remote access IP وجود ندارد . 718 . مهلت بر قراري تماس PPP پايان پذيرفته است . 719 . PPP توسط دستگاه راه دور پايان مي يابد . 720 . پروتكل هاي كنترلppp پيكر بندي نشده اند . 721 . همتاي PPP پاسخ نمي دهد . 722 . بسته PPPبي اعتبار مي باشد . 723 . شماره تلفن از جمله پيشوند و پسوند بيش از حد طولا ني مي باشد . 724 . پروتكل IPXنمي تواند بر روي درگاه dial –out نمايد زيرا كامپيوتر يك مسير گردان IPX مي باشد . 725 . IPX نمي تواند روي port (درگاه) dial – in شود زيرا مسير گردان IPX نصب نشده است . 726 . پروتكل IPX نمي تواند براي dial – out ، روي بيش از يك درگاه در يك زمان استفاده شود . 727 . نمي توان به فايل TCPCFG . DLL دست يافت . 728 . نمي تواند آداپتور IP متصل به remote access را پيدا كند . 729 . SLIP استفاده نمي شود مگر اينكه پروتكل IP نصب شود . 730 . ثبت كامپيوتر كامل نمي باشد . 731 . پروتكل پيكر بندي نمي شود . 732 . توافق بين PPP صورت نگرفته است . 733 . پروتكل كنترل PPP براي پروتكل اين شبكه ، در سرور موجود نمي باشد . 734 . پروتكل كنترل لينك PPP خاتمه يافته است . 735 . آدرس مورد نياز توسط سرور رد مي شود . 736 . كامپيوتر راه دور پروتكل كنترل را متوقف مي نمايد . 737 . نقطه برگشت ( LOOPBACK DETECTED ) شناسايي شد . 738 . سرور آدرس را مشخص نمي كند . 739 . سرور راه دور نمي تواند از پسورد ENCRYPTED ويندوز NT استفاده نمايد. 740 . دستگاه هاي TAPI كه براي remote access پيكر بندي مي گردند به طور صحيح نصب و آماده نشده اند . 741 . كامپيوتر محلي از encryption پشتيباني نمي نمايد . 742 . سرور راه دور از encryption پشتيباني نمي نمايد . 743 . سرور راه دور به encryption نياز دارد . 744 . نمي تواند شماره شبكه IPX را استفاده نمايد كه توسط سرور راه دور در نظر گرفته شده است گزارش وقايع را باز بيني نماييد . 745 . يك فايل مهم و ضروري آسيب ديده است . Dial – up networking را مجددا نصب نماييد . 751 . شماره callback شامل يك كاراكتر بي اعتبار مي باشد . كاراكترهاي زير فقط مجاز دانسته مي شوند : Space, T, P, W, (,), - , @. 0تا9 . 752 . در زمان پر دازش script يك خطاي نحوي صورت مي گيرد . 753 . اتصال نمي تواند قطع شود زيرا توسط مسير گردان چند پروتكلي ايجاد شده است . 754 . سيستم قادر به يافتن bundle چند انصالي نمي باشد . 755 . سيستم قادر به اجراي شماره گيري خودكار نمي باشد زيرا اين ورودي يك شماره گير عادي را دارد . 756 . اين اتصال هم اكنون در شماره گيري مي باشد . 757 . خدمات دستيابي راه دور خود به خود آغاز نمي شوند اطلا عات بيشتري در گزارش وقايع در اختيار شما قرار مي گيرد . 758 . اشتراك اتصال اينترنت هم اكنون روي اين اتصال ميسر مي گردد . 760 . در زمان فراهم آوري امكانات مسير يابي ، اين خطا رخ مي دهد . 761 . در زمان فراهم شدن اشتراك اتصال اينترنت براي اين اتصال اين خطا ايجاد مي گردد. 763 . اشتراك اتصال اينترنت فعال نمي باشد . دو اتصال LAN و يا بيشتر به علاوه اتصالي كه با اين LANها مشترك شده است وجود دارد . 764 . دستگاه كارت خوان smartcard نصب نيست . 765 . اشتراك اتصال اينترنت ميسر نمي باشد . اتصال LAN با آدرس IP در حال حاضر پيكر بندي مي شود كه براي آدرس گذاري اتوماتيك IP مورد نياز مي باشد . 766 . سيستم نمي تواند هيچ گواهي اي را بيابد . 767 . اشتراك اتصال اينترنت ميسر نمي گردد اتصال LAN بر روي شبكه شخصي انتخاب مي گردد كه بيش از يك آدرس IP را پيكر بندي كرده است . اتصال LANرا با يك آدرسIP مجزا ، مجددا پيكر بندي نماييد قبل از اينكه اشتراك اتصال اينترنت صورت گيرد . 768 . به دليل رمز دار نكردن داده ها اتصال صورت نمي پذيرد . 769 . مقصد مشخصي قابل دست يابي نمي باشد . 770 . دستگاه راه دور تلا ش براي ايجاد اتصال را نمي پذيرد . 771 . اقدامات اتصال صورت نمي گيرد زيرا شبكه اشغال مي باشد . 772 . سخت افزار شبكه كامپيوتر راه دور با نوع تلفن مورد نياز سازگاري ندارد . 773 . امكان ايجاد اتصال موثر نمي باشد زيرا شماره مقصد تغيير كرده است . 774 . به دليل از كار افتارگي موقت ، اتصال صورت نمي گيرد . 775 . مكالمه تلفني توسط كامپيوتر راه دور متوقف شد . 776 .مكالمه تلفني نمي تواند وصل گردد زيرا مقصد خواسته است كه ويژگي را حفظ نمايد . 777 . اتصال صورت نمي گيرد زيرا مودم ( يا ساير وسايل ارتباط دهنده ) روي كامپيوتر راه دور دچار مشكل مي باشند . 778 . تاييد هويت سرور غير ممكن مي باشد . 779 . براي بر قراري dial – out اين اتصال بايد از smartcard استفاده نماييد . 780 . عمل انجام شده براي اين اتصال بي اعتبار مي باشد . 781 . تلاش براي رمز گذاري (encryption) صورت نمي گيرد زيرا گواهي معتبري يافت نمي گردد . 782 . ترجمه آدرس شبكه (NAT) در حال حاضر به عنوان يك پروتكل مسير يابي نصب مي گردد و بايد قبل از اينكه اشتراك اتصال اينترنت فراهم گردد حذف شود . 783 . اشتراك اتصال اينترنت ميسر نمي باشد . اتصال LAN كه به عنوان شبكه شخصي انتخاب مي گردد يا فراهم نمي شود و يا از شبكه قطع مي باشد . لطفا قبل از فراهم شدن اشتراك اتصال اينترنت از اتصال آداپتور LAN مطمئن شويد . 784 . در حالي كه اين اتصال را در زمان log on استفاده مي كنيد شما نمي توانيد شماره بگيريد زيرا اين اتصال براي استفاده از نام كاربري پيكر بندي شده است كه متفاوت از نام كاربر روي smartcard مي باشد . چنانچه بخواهيد آنرا در زمان log on استفاده نماييد بايد براي استفاده از (username) روي كارت smart آنرا پيكربندي كنيد . 785 . در صورت استفاده از اين اتصال در زمان log on شما نمي توانيد شماره گيري نماييد زيرا براي استفاده از يك smartcard پيكر بندي نشده است . چنانچه بخواهيد آنرا در زمان log on به كار ببريد بايد امكانات اين اتصال را تصحيح و آماده نماييد به طوري كه smartcard استفاده نمايد . 786 . مبادرت به اتصال L2TP صورت نمي پذيرد زيرا هيچ گواهينامه معتبري براي تصديق (authentication) امنيت روي كامپيوتر شما وجود ندارد . 787 . اتصال L2TP غير ممكن است زيرا لايه امنيتي نمي تواند كامپيوتر راه دور را authentication نمايد . 788 . تلاش براي ايجاد اتصال L2TP بي نتيجه مي باشد زيرا لايه امنيتي نمي تواند پارامترهاي سازگار با كامپيوتر راه دور را فراهم نمايد . 789 . تلاش براي اتصال L2TP فراهم نمي گردد زيرا لايه امنيتي با يك خطاي پردازشي در طول سازگاري با كامپيوتر راه دور مواجه است . 790 . تلاش براي اتصال L2TP صورت نمي گيرد زيرا تاييد گواهينامه بر روي كامپيوتر راه دور ميسر نمي باشد . 791 . اتصال L2TP ميسر نمي باشد زيرا خط مشي امنيتي (security policy) براي اتصال يافت نمي شود . 792 . اتصال L2TP صورت نمي گيرد زيرا زمان توافق امنيتي به پايان رسيده است . 793 . اتصال L2TP ميسر نمي گردد زيرا اين خطا رخ مي دهد در حالي كه در مورد امنيت به توافق مي رسند . 794 . ويژگي RADIUS ا ين كاربر PPP نمي باشد . 795 . ويژگي RADIUS نوع تونلي براي اين كاربر ، نادرست مي باشد . 796 . ويژگي RADIUS نوع خدمات براي اين كار نه قالب بندي مي شود و نه callback قالب بندي مي شود . 797 . مودم پيدا نشد . 798 . گواهينامه اي شناسايي نمي شود كه بتواند پروتكل قابل ارائه استفاده شود . 799 . اشتراك اتصال اينترنت ميسر نمي گردد زيرا دو IP شبيه به هم در شبكه وجود دارد . IC ها به ميزباني نيازمند مي باشند كه براي استفاده از 192 ، 168 ، 0 ، 1 پيكر بندي شده است . مطمئن شويد كه هيچ سرويس گيرنده ديگري براي استفاده از 192 ، 168 ، 0 ، 1 پيكر بندي نشده است . 800 . قادر به ايجاد اتصال VPN نمي باشد . سرويس دهنده VPN در دسترس نمي باشد و يا ممكن است پارامترهاي امنيتي براي اتصال به درستي پيكربندي نشده باشند .
|
|
+ نوشته شده در
3 May 2010ساعت 7:38 بعد از ظهر توسط امین مهرکیش |
|
|
احتیاجى نیست حتماً عضو کلاسهاى ژیمناستیک یا ایروبیک باشید تا لاغر شوید. بلکه پیاده روى مى تواند براى کاهش وزن شما بهترین انتخاب باشد. و نکته مهمتر اینکه مى توانید این ورزش را هر جا که دلتان خواست، انجام دهید و با این کار مقدار زیادى از کالرى اضافى بدن خود را بسوزانید. نیم ساعت (۳۰ دقیقه) پیاده روى روى یک زمین صاف و در یک هواى سالم و تمیز، ۷۵ تا ۱۰۰ کالرى نیاز دارد.و چنانچه از کوه یا زمین هاى داراى پستى و بلندى براى پیاده روى استفاده کنید ۲۰۰ تا ۲۵۰ کالرى خواهید سوزاند. مقدمات یک پیاده روى خوب: شیوه هاى زیر را هنگام راه رفتن رعایت کنید: نگذارید بازوهایتان حرکت کنند زیرا در این صورت کمتر عرق مى کنید و میزان سوختن کالرى در بدن شما نیز ۱۵ درصد افزایش پیدا مى کند. هنگام راه رفتن از وزنه و دمبل استفاده نکنید، زیرا باعث کشش عضلات کمر و پاهاى شما مى شود که مشکل آفرین است. چنانچه در شب قصد پیاده روى دارید، حتماً لباس راحتى بپوشید که رنگ انعکاسى داشته باشد و وقتى هوا گرم است حتماً قبل از شروع پیاده روى و بعد از آن یک لیوان بزرگ آب خنک بنوشید و چنانچه سابقه زانودرد یا پیچیدگى پا دارید، آن منطقه را با یک باندمحکم ببندید تا آسیب نبیند.
|
|
+ نوشته شده در
3 May 2010ساعت 7:37 بعد از ظهر توسط امین مهرکیش |
|
|
… به هر حال پس از بر طرف شدن موانع خروج از کشور به قصد حج خود را آماده کرد و به عنوان یک مسلمان وصیت خود را نوشت. زمستان سال ۱۳۴۸« امروز دوشنبه سیزدهم بهمن ماه پس از یک هفته رنج بیهوده و دیدار چهره های بیهوده تر شخصیتهای مدرج، گذرنامه را گرفتم و برای چهارشنبه جا رزرو کردم که گفتند چهار بعد از ظهر در فرودگاه حاضر شوید که هشت بعد از ظهر احتمال پرواز هست (نشانه¬ای از تحمیل مدرنیزم قرن بیستم بر گروهی که به قرن بوق تعلق دارند). گر چه هنوز تا مرز احتمالات ارضی و سماوی فراوان است اما به حکم ظاهر امور، عازم سفرم و به حکم شرع، در این سفر باید وصیت کنم. وصیت یک معلم که از هیجده سالگی تا امروز که در سی و پنج سالگی است، جز تعلیم کاری نکرده و جز رنج چیزی نیندوخته است چه خواهد بود؟ جز این که همه قرضهایم را از اشخاص و از بانکها با نهایت سخاوت و بی دریغی، تماما واگذار میکنم به همسرم که از حقوقم (اگر پس از فوت قطع نکردند) و حقوقش و فروش کتاب¬هایم و نوشته¬هایم و آن چه دارم و ندارم بپردازد؛ که چون خود می¬داند، صورت ریزَش ضرورتی ندارد. همه امیدم به “احسان” است در درجه اول، و به دو دخترم در درجه دوم. و این که این دو را در درجه دوم آوردم، نه به خاطر دختر بودن آن¬ها و امل بودن من است ــ به خاطر آن است که در شرایط کنونی جامعه ما، دختر شانس آدم حسابی شدنش بسیار کم است، که دو راه بیشتر ندارد و به تعبیر درست؛ دو بیراهه: یکی؛ همچون کلاغ ِ شوم در خانه ماندن و به قار قار کردن¬های زشت و نفرت بار، احمقانه زیستن که یعنی زن نجیب متدین. و یا تمام شخصیت انسانی و ایده¬آل و معنویش در ماتحتش جمع شدن، و تمام ارزش¬های متعالیش در اسافل اعضایش خلاصه شدن و عروسکی برای بازی ابله¬ها و یا کالایی برای کسبه مدرن و خلاصه دستگاهی برای مصرف کالاهای سرمایه¬داری فرنگ شدن که یعنی زن روشنفکر متجدد. و این هر دو یکی است. گرچه دو وجهه متناقض ِ هم، اما وقتی از انسان بودن خارج شود، دیگر چه فرقی دارد که یک جغد باشد یا یک چُغوک ، یک آفتابه شود یا یک کاغذ مستراح؟ مستراح شرقی گردد یا مستراح فرنگی؟ و آنگاه در برابر این تنها دو بیراهه¬ای که پیش پای دختران است سرنوشت دخترانی که از پدر محرومند تا چه حد می¬تواند معجزآسا و زمانه شکن باشد؟ و کودکی تنها، در این تند موج ِ این سیل کثیفی که چنین پر قدرت به سراشیب باتلاق فرو می¬رود تا کجا می¬تواند بر خلاف جریان شنا کند و مسیری دیگر را برگزیند؟ ۱٫ به لهجه خراسانی یعنی گنجشک گر چه امیدوار هستم؛ که گاه در روح¬های خارق¬العاده چنین اعجازی سر زده است. پروین اعتصامی از همین دبیرستان¬های دخترانه بیرون آمده، و مهندس بازرگان از همین دانشگاه¬ها و دکتر سحابی از میان همین فرنگ رفته¬ها و مصدق از میان همین “دوله” ها و “سلطنه” های “صلصال کالفخار من حماء مسنون”، و “اینشتین” از همین نژاد پلید و “شوایتزر” از همین اروپای قسی آدمخوار و “لومومبا” از همین نژاد برده و “مهراوه” پاک از همین نجس¬های هند و پدرم از همین مدرسه¬های آخوند ریزو … به هر حال “آدم” از لجن و “ابراهیم” از “آزر” بت تراش و “محمد” از خاندان بتخانه دار ، به دل من امید می¬دهند که حساب¬های علمی مغز را نادیده انگارد و به سر نوشت کودکانم در این لجنزار بت پرستی و بت تراشی که همه پرده دار بت خانه می¬پرورد امیدوار باشم. دوست می¬داشتم که “احسان” متفکر، معنوی، پراحساس، متواضع، مغرور و مستقل بار آید. خیلی می¬ترسم از پوکی و پوچی موج نوی¬ها و ارزان فروشی و حرص و نوکر مآبی این خواجه تاشان نسل جوان معاصر؛ و عقده¬ها و حسد¬ها و باد و بروت¬ها ی بیخودی ِ این روشنفکران سیاسی. که تا نیمه¬های شب منزل رفقا یا پشت میز آبجو فروشی¬ها، از کسانی که به هر حال کاری می¬کنند بد می¬گویند و آنها را با فیدل کاسترو مائوتسه تونگ و چه گوارا می¬سنجند و طبعا محکوم می¬کنند، و پس از هفت هشت ساعت در گوشی¬های انقلابی و کارتند[؟] و عقده گشایی¬های سیاسی با دلی پر از رضایت از خوب تحلیل کردن ِ قضایای اجتماعی که قرن حاضر با آن در گیر است و طرح درستِ مسایل ــ آنچنان که به عقل هیچکس دیگر نمی¬رسد ــ به منزل برمی¬گردند و با حالتی شبیه به چه گوارا و در قالبی شبیه لنین زیر کرسی می¬خوابند. و نیز می¬ترسم از این فضلای افواه¬الرجالی شود: از روی مجلات ماهیانه، اگزیستانسیالیست و مارکسیست و غیره شود. و از روی اخبار خارجی رادیو و روزنامه، مفسر سیاسی، و از روی فیلم¬های دوبله شده به فارسی، امروزی و اروپایی، و از روی مقالات و عکس¬های خبری مجلات هفتگی و نیز دیدن توریست¬های فرنگی که از خیابان¬های شهر می¬گذرند، نیهیلیست و هیپی و آنارشیست، و یا [ از روی] نشخوار حرف¬های بیست سال پیش حوزه¬های کارگری حزب توده، ماتریالیست و سوسیالیست چپ، و از روی کتاب¬های طرح نو ، “اسلام و ازدواج” ، “اسلام و اجتماع”، “اسلام و جماع”، اسلام و فلان و بهمان … اسلام شناس، و از روی مرده ریگ انجمن پرورش افکار بیست ساله، روشنفکر مخالف خرافات، و از روی کتاب چه می¬دانم، در باب کشور¬های در حال عقب رفتن، متخصص کشور¬های در حال رشد، و از روی ترجمه های غلط و بی¬معنی از شعر و ادب و موزیک و تئاتر و هنر امروز، صاحبنظر ِ وراج ِ لفاظِ ضد بشرِ هذیان گوی ِ مریض ِ هروئین گرای ِ خنگ، که یعنی: ناقد و شاعر نوپرداز و … خلاصه من به او “چه شدن” را تحمیل نمی¬کنم. او آزاد است. او خود باید خود را انتخاب کند. من یک اگزیستانسیالیست هستم. البته اگزیستانسیالیستم ویژه خودم؛ نه تکرار و تقلید و ترجمه. که از این سه تا ی منفور همیشه بیزارم. به همان اندازه که از آن دو تای دیگر؛ تقی زاده و تاریخ، از نصیحت نیز هم، از هیچکس هیچوقت نپذیرفته¬ام. و به هیچکس، هیچوقت نصیحت نکرده¬ام. هر رشته¬ای را بخواهد می¬تواند انتخاب کند. اما در انتخاب آن، ارزش فکری و معنوی باید ملاک انتخاب باشد، نه بازار داشتن و گران خریدنش. من می¬دانستم که به جای کار در فلسفه و جامعه شناسی و تاریخ، اگر آرایش می¬خواندم یا بانکداری و یا گاوداری و حتا جامعه شناسی به درد بخور، آنچنانکه جامعه شناسان نوظهور ما برانند که فلان ده یا موسسه یا پروژه را اتود می¬کنند و تصادفا به همان نتایج علمی می¬رسند که صاحبکار سفارش داده، امروز وصیتنامه¬ام، به جای یک انشاء ادبی، شده بود صورتی مبسوط از سهام و املاک و منازل و مغازه¬ها و شرکت¬ها و دم و دستگاه¬ها که تکلیفش را باید معلوم می¬کردم و مثل حال، به جای اقلام، الفاظ ردیف نمی¬کردم. اما بیرون از همه حرف¬های دیگر اگر ملاک را لذت جستن تعیین کنیم، مگر لذت اندیشیدن، لذت یک سخن خلاقه، یک شعر هیجان آور، لذت زیبایی¬های احساس و فهم و مگر ارزش برخی کلمه¬ها از لذت موجودی حساب جاری یا لذت فلان قباله محضری کمتر است؟ چه موش آدمیانی که فقط از بازی با سکه در عمر لذت می¬برند! و چه گاوانسان¬هایی که فقط از آخورآباد و زیر سایه درخت چاق می¬شوند. من اگر خودم بودم و خودم، فلسفه می¬خواندم و هنر. تنها این دو است که دنیا برای من دارد. خوراکم فلسفه، و شرابم هنر، و دیگر بس. اما من از آغاز متأهل بودم، ناچار باید برای خانواده¬ام کار می¬کردم و برای زندگی آنها زندگی می¬کردم. ناچار جامعه شناسی مذهبی و جامعه شناسی جامعه مسلمانان که به استطاعت اندکم شاید برای مردمم کاری کرده باشم، برای خانواده گرسنه و تشنه و محتاج و بی کسم، کوزه آبی آورده باشم. او آزاد است که خود را انتخاب کند و یا مردم را، اما هرگز نه چیز دیگری را، که جز این دو هیچ چیز در این جهان به انتخاب کردن نمی¬ارزد، پلید است، پلید. فرزندم! تو می¬توانی هر گونه “بودن” را که بخواهی باشی، انتخاب کنی. اما آزادی انتخاب تو در چارچوب حدود انسان بودن محصور است. با هر انتخابی باید انسان بودن نیز همراه باشد و گرنه دیگر از آزادی و انتخاب سخن گفتن بی معنی است، که این کلمات ویژه خداست و انسان و دیگر هیچکس، هیچ چیز. انسان یعنی چه؟ انسان موجودی است که آگاهی دارد ( به خود و جهان) و می¬آفریند (خود را و جهان را) و تعصب می¬ورزد و می¬پرستد و انتظار می¬کشد و همیشه جویای مطلق است؛ جویای مطلق. این خیلی معنی دارد. رفاه، خوشبختی، موفقیت¬های روزمره زندگی و خیلی چیز¬های دیگر به آن صدمه می¬زند. اگر این صفات را جزء ذات آدمی بدانیم، چه وحشتناک است که می¬بینیم در این زندگی مصرفی و این تمدن رقابت و حرص و برخورداری، همه دارد پایمال می¬شود. انسان در زیر بار سنگین موفقیت¬هایش دارد مسخ می¬شود، علم امروز انسان را دارد به یک حیوان قدرتمند بدل می¬کند. تو هر چه می¬خواهی باشی باش اما … آدم باش. ۲٫ مقصود او در اینجا از خانواده اجتماع است و مقصود از تأهل، تعهد به مردم. اگر پیاده هم شده است سفر کن. در ماندن، می¬پوسی. هجرت کلمه بزرگی در تاریخ “شدن” انسان¬ها و تمدن¬ها است. اروپا را ببین. اما وقتی ایران را دیده باشی، وگرنه کور رفته¬ای، کر باز گشته¬ای. افریقا مصراع دوم بیتی است که مصراع اولش اروپا است. در اروپا مثل غالب شرقی¬ها بین رستوران و خانه و کتابخانه محبوس ممان. این مثلث بدی است. این زندان سه گوش همه فرنگ رفته¬های ماست. از آن اکثریتی که وقتی از این زندان روزنه¬ای به بیرون می¬گشایند و پا به درون اروپا می¬گذارند، سر از فاضلاب شهر بیرون می¬آورند حرفی نمی¬زنم که حیف از حرف زدن است. این¬ها غالبا پیرزنان و پیر مردان خارجی دوش و دختران خارجی گز فرنگی را با متن راستین اروپا عوضی گرفته¬اند. چقدر آدم¬هایی را دیده¬ام که بیست سال در فرانسه زندگی کرده¬اند و با یک فرانسوی آشنا نشده¬اند. فلان آمریکایی که به تهران می¬آید و از طرف مموش¬های شمال شهر و خانواده¬های قرتی ِ لوس ِاشرافی ِکثیفِ عنتر ِفرنگی احاطه می¬شود، تا چه حد جو خانواده ایرانی و روح جاده [ساده؟] شرقی و هزاران پیوند نامرئی و ظریف انسانی خاص قوم را لمس کرده¬است؟ اگر به اروپا رفتی اولین کارت این باشد که در خانواده¬ای اتاق بگیری که به خارجی¬ها اتاق اجاره نمی¬دهند. در محله¬ای که خارجی¬ها سکونت ندارند. از این حاشیه مصنوعی ِبیمغز ِآلوده دور باش. با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو. در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش. “کن مع الناس و لا تکن مع الناس” واقعا سخن پیغمبرانه است. واقعیت، خوبی، و زیبایی؛ در این دنیا جز این سه، هیچ چیز دیگر به جستجو نمی¬ارزد.. نخستین، با اندیشیدن، علم. دومین، با اخلاق، مذهب. و سومین، با هنر، عشق. [عشق] می¬تواند تو را از این هر سه محروم کند. یک احساساتی لوس سطحی هذیان گوی خنگ. چیزی شبیه “جواد فاضل”، یا متین¬ترَش؛ “نظام وفا”، یا لطیف تـَرَش؛ “لامارتین”، یا احمق تـَرَش؛ “دشتی”، یا کثیف تـَرَش؛”بلیتیس”! و نیز می¬تواند تو را از زندان تنگ زیستن، به این هر سه دنیای بزرگ پنجره¬ای بگشاید و شاید هم دری … و من نخستینش را تجربه کرده¬ام و این است که آن را “دوست داشتن” نام کرده¬ام. که هم، همچون علم و بهتر از علم آگاهی می¬بخشد و هم همچون اخلاق، روح را به خوب بودن می¬کشاند و خوب شدن. و هم زیبایی و زیبایی¬ها (که کشف می¬کند،که می¬آفریند) چقدر در این دنیا بهشت¬ها و بهشتی¬ها نهفته است. اما نگاه¬ها و دل¬ها همه دوزخی است. همه برزخی است که نمی¬بیند و نمی¬شناسد. کورند و کرند. چه آوازهای ملکوتی که در سکوت عظیم این زمین هست و نمی¬شنوند. همه جیغ و داد و غرغرو نق نق و قیل و قال و وراجی و چرت و پرت و بافندگی و محاوره. وای، که چقدر این دنیای خالی و نفرت بار برای فهمیدن و حس کردن سرمایه دار است! لبریز است! چقدر مایه¬های خدایی که در این سرزمین ابلیس نهفته¬است! زندگی کردن وقتی معنی می¬یابد که فن استخراج این معادن ۳٫ با مردم باش و با مردم مباش ناپیدا را بیاموزی و تو می¬دانی که چقدر این حرف با حرف¬های “ژید” به “ناتانائل”ش شبیه است، با آن متناقض است! تنها نعمتی که برای تو در مسیر این راهی که عمر نام دارد آرزو می¬کنم، تصادف با یکی دو روح فوق¬العاده است، با یکی دو دل بزرگ، با یکی دو فهم عظیم و خوب و زیبا است. چرا نمی¬گویم بیشتر؟ بیشتر نیست. ” یکی” بیشترین عدد ممکن است. “دو” را برای وزن کلام آوردم و، نیست. گرچه من به اعجاز حادثه¬ای، این کلام موزون را در واقعیت ِ ناموزون زندگیم، به حقیقت، داشتم.”برخوردم” (به هر دو معنی کلمه. “کویر” را برای لمس کردن روحی که به میراث گرفته¬ام و به میراثت می¬دهم بخوان و آن دستخط پشت عکسم را که در پاسخ خبر تولدت فرستادم برای تنها و تنها “نصیحت” که در زندگی مرتکب شده¬ام حفظ کن( به هر دو معنی کلمه) اما تو “سوسن” ساده مهربان ِاحساساتی ِزیباشناس ِ منظم ِدقیق و تو “سارا”ی رندِ عمیق ِ عصیانگرِ مستقل. برای شما هیچ توصیه¬ای ندارم. در برابر این تند بادی که بر آینده پیش ساخته شما می¬وزد، کلمات که تنها امکاناتی است که اکنون در اختیار دارم چه کاری می¬توانند کرد؟ اگر بتوانید در این طوفان کاری کنید، تنها به نیروی اعجاز گری است که از اعماق روح شما سر زند، جوش کند و اراده¬ای شود مسلح به آگاهی¬ای مسلط بر همه چیز و نقاد هر چه پیش می¬آورند و دور افکننده هر لقمه¬ای که می¬سازند. چه سخت و چه شکوهمند است که آدمی طباخ غذاهای خویش باشد. مردم همه نشخوار کنندگانند و همه خورندگان آنچه برایشان پخته¬اند. دعوای امروز بر سر این است که لقمه کدام طباخی را بخورند . هیچکس به فکر لقمه ساختن نیست. آنچه می¬خورند غذاهایی است که دیگران هضم کرده¬اند. و چه مهوع! آن هم کی ها می¬سازند؟! رهبران روشنفکر ِزنان ِامروز ِاجتماع ما! آن¬ها که مدل نوین زن بودن شده¬اند! “هفده دی¬ای ها”! آزادزنان! این تنها صفتی است که آن¬ها موصوفات راستین آنند؛ آزاد از … عفت کلام اجازه نمی¬دهد. این چادر های سیاه را، نه فرهنگ و تمدن جدید، و نه رشد فکری، و نه شخصیت یافتن واقعی، و نه آشنایی با روح و بینش و مدنیت اروپا، بلکه آجان و قیچی از سر اینان برداشت، بر اندام اینان درید، و آنگاه نتیجه این شد که همان “شاباجی خانم” شد که بود، منتها به جای حنا بستن، گلمو می¬زند و به جای خانه نشستن و غیبت کردن، شب ۴٫ مقصود دکتر احتمالا این کلمات باشد: “پوران عزیزم این عکس را که چند لحظه پس از شنیدن خبر تولد احسان در یک کافه برداشته¬ام به رسم یادگار به تو تقدیم می کنم آثار پیری و “بابا” شدن به همین زودی در چهره ام نمایان است آن را به یادگار نگه دار تا بیست سال دیگر این خط شعر را که از زبان فردوسی به تو می نویسم بخواند و بداند که میراث اجدادی خویش را که جز کتاب و فقر و آزادگی نیست چگونه باید حفظ کند و او نیز جز رنج و علم و شرف در حیات خویش چیزی نیندوزد چنین گفت مر جفت را نره شیر که فرزند ما گر نباشد دلیر ببریم از او مهر و پیوند پاک پدرش آب دریا و مادرش خاک ۱۳۳۸ پاریس علی شریعتی آن هم کی ها می¬سازند؟! رهبران روشنفکر ِزنان ِامروز ِاجتماع ما! آن¬ها که مدل نوین زن بودن شده¬اند! “هفده دی¬ای ها”! آزادزنان! این تنها صفتی است که آن¬ها موصوفات راستین آنند؛ آزاد از … عفت کلام اجازه نمی¬دهد. این چادر های سیاه را، نه فرهنگ و تمدن جدید، و نه رشد فکری، و نه شخصیت یافتن واقعی، و نه آشنایی با روح و بینش و مدنیت اروپا، بلکه آجان و قیچی از سر اینان برداشت، بر اندام اینان درید، و آنگاه نتیجه این شد که همان “شاباجی خانم” شد که بود، منتها به جای حنا بستن، گلمو می¬زند و به جای خانه نشستن و غیبت کردن، شب نشینی می¬کند و پاسور می¬زند. یک “ملا باجی” اگر ناگهان تنبانش را در آورد و یا به زور درآوردند چه تغییراتی در نگاه و احساس و تفکر و شخصیتش رخ خواهد داد؟ اما مسأله به همین سادگی¬ها نیست. “زن روز” آمار داده¬است که از ۱۹۵۶ تا ۶۶ (ده سال) موسسات آرایش و مصرف لوازم آرایش در تهران پانصد برابر شده است. و این تنها منحنی تصاعدی مصرف در دنیا و در تاریخ اقتصاد است و نیز تنها علت غایی همه این تجدد بازی ها و مبارزه با خرافات و آزاد شدن نیمی از اندام اجتماع که تا کنون فلج بود و زندانی بود و از این حرف¬ها … اما این¬ها باز یک فضیلت را دارایند. یعنی یک امتیاز بر رقبای املشان. …. چه گرفتاری عجیبی در قضاوت میان این دو صفِ متجانس ِمتخاصم پیدا کرده¬ام. هر وقت آن “ملاباجی گشنیز خانم¬ها” را می¬بینم می¬گویم؛ باز هم آن¬ها. و هر وقت آن “جیگی جیگی ننه خانم¬ها” را می¬بینم، می¬گویم باز هم همین¬ها. و اما تو همسرم. چه سفارشی می¬توانم به تو داشت؟ تو که با از دست دادن من هیچکسی را در زندگی کردن از دست نداده¬ای. نه در زندگی، در زندگی کردن. به خصوص بدان گونه که مرا می¬شناسی و بدان صفات که مرا می¬خوانی. نبودن من خلائی در میان داشتن¬های تو پدید نمی¬آورد. و با این حال که چنان تصویری از روح من در ذهن خود رسم کرده¬ای وفای محکم و دوستی استوار و خدشه ناپذیرت به این چنین منی، نشانه روح پر از صداقت و پاکی و انسانیت توست. به هر حال اگر در شناختن صفات اخلاقی و خصایل شخصیت انسانی من اشتباه کرده باشی در این اصل هر دو هم عقیده¬ایم که: اگر من هم انسان خوبی بوده¬ام همسر خوبی نبوده¬ام. و من به هر حال آن قدر خوب هستم که بدی¬های خویش را اعتراف کنم و آنقدر قدرت دارم که ضعف¬هایم را کتمان نکنم و در شایستگیم همین بس که خداوند با دادن تو آنچه را به من نداده است جبران کرده است و این است که اکنون در حالی که همچون یک محتضر وصیت می¬کنم ، احساس محتضر ندارم. که با بودن تو، می¬دانم که نبودن ِمن، هیچ کمبودی را در زندگی کودکانم پدید نمی¬آورد و تنها احساسی که دارم همان است که در این شعر توللی آمده¬است که: برو ای مرد، برو چون سگ آواره بمیر/ که وجود تو به جز لعن خداوند نبود// سایه شوم تو جز سایه ناکامی و یأس/ بر سر همسر و گهواره فرزند نبود از طرف مالی، تنها یادآوری این است که به حساب خودم آنچه را از پول خود در هنگام زلزله خرج کردم از حساب ۲ بانک تعاونی و توزیع برداشت کرده¬ام، و البته دلم از این کار چرکین بود و قصد داشتم در عید امسال که قرضی می¬کنم یا چیزی می¬فروشم، برای پول منزل آن را مجددا باز گردانم و امیدوارم تو این کار را بکنی. آرزوی دیگرم این بود که یک سهم آب و زمین از “کاهه” بخرم به نام مادرم وقف کنم و درآمدش صرف هزینه تحصیل شاگردان ممتاز مدرسه این ده شود که در سبزوار تحصیلاتشان را تا سیکل یا دیپلم ادامه دهند (ماهی جهارصد و پنجاه تومان برای هر فرد و بنا بر این سالی سه محصل می¬توانند از این بابت درس بخوانند البته با کمک¬های اضافی من و خانواده خودش) کار سوم این که جمعی از شاگردان آشنایم همه حرف¬ها و درس¬های چهار سال دانشکده را جمع و تدوین کنند و منتشر سازند که بهترین حرف¬های من در لابلای همین درس¬های شفاهی و گفت و شنود¬های متفرقه نهفته است. … و نیز کنفرانس¬های دانشکاهیم جداگانه، و نوشته¬های ادبیم در سبک کویر، جدا؛ و نوشته¬های پراکنده فکری و تحقیقیم جدا، و آنچه در اروپا نوشته¬ام جمع آوری شود و نگهداری، تا بعد¬ها که انشاءالله چاپ شود. . شعرهایم همه به دقت جمع آوری شود و سوزانده شود که نماند، مگر “قوی سپید” و “غریب راه” و “در کشور” و “شمع زندان” و درس¬های اسلام شناسی، از “سقیفه به بعد”، با “امت و امامت” در ارشاد و کنفرانس¬های مربوط به حضرت علی و علت تشیع ایرانیان و دیالکتیک پیدایش فرق در اسلام و هر چه به این زمینه¬ها می¬آید از جمله “بیعت” در کانون مهندسین و “علی حقیقتی بر گونه اساطیر” و … همه در یک جلد به نام جلد دوم اسلام شناسی تحت عنوان “امت و امامت” تدوین شود. اگر مترجمی شایسته پیدا شد متن مصاحبه مرا با “گیوز” به فارسی ترجمه کند. در باره این آثار بخصوص کتاب DESALIENATION DES SOCIETES MUSULMANS مرا و همچنین مقاله SOCIOLOGIE D’INITIATION مرا که با چهار جامعه شناس خارجی تحقیق کرده¬ایم و “اوت زتود” چاپ کرده است. کتاب L’ANGE SOLITAIRE مرا دلم نمی¬خواهد ترجمه کنند. کار گذشته¬ای و رفته¬ای است. همه التماس¬هایت را از قول من نثار … عزیزم کن که آنچه را از من جمع کرده و در باره¬ام نوشته از چاپش منصرف شود که خیلی رنج می¬برم. از دوستانم که در سال¬های اخیر به علت انزوایی که داشتم و خود معلول حالت روحی و فشار طاقت شکن فکری و عصبی بود، از من آزرده شده¬اند، پوزش می¬طلبم.و امیدوارم بدانند که دوری از آن¬ها نبود، گریز به خودم بود و این دو، یکی نیست. کتاب “کویر” را با اتمام آخرین مقاله و افزودن “داستان خلقت” یا “دردبودن” پس از پاکنویس تمام کنید و منتشر سازید. مقدمه¬اش تنها نوشته عین القضاة است. و در اولین صفحه¬اش این جمله “توماس ولف”: “نوشتن برای فراموش کردن است نه برای به یاد آوردن“ در پایان این حرف¬ها بر خلاف همیشه احساس لذت و رضایت می¬کنم که عمرم به خوبی گذشت. هیچوقت ستم نکردم. هیچوقت خیانت نکردم و اگر هم به خاطر این بود که امکانش نبود، باز خود سعادتی است. تنها گناهی که مرتکب شده¬ام، یک بار در زندگیم بود که به اغوای نصیحتگران ِبزرگتر، و به فن کلاهگذاری سر خدا … ، در هیجده سالگی، اولین پولی که پس از هفت هشت ماه کار، یکجا حقوقم را دادند و پولی که از مقاله نویسی جمع کرده بودم، پنج هزار تومان شد. و چون خرجی نداشتم، گفتند به بیع وشرط بده. من هم از معنی این کثافتکاری بیخبر، خانه کسی را گرو کردم به پنج هزار تومان، و به خودش اجاره دادم ماهی صد تومان. و تا پنج شش ماه، ماهی صد تومان ربح پولم را به این عنوان می¬گرفتم . و بعد فهمیدم که بر خلاف عقیده علما و مصلحین دنیا، این یک کار پلیدی است و قطعش کردم و اصل پولم را هم به هم زدم. اما لکه چرکش هنوز بر زلال قلبم هست و خاطره اش بوی عفونت را از عمق جانم بلند می¬کند و کاش قیامت باشد و آتش و آن شعله¬ها که بسوزاندش و پاکش کند. و گناه دیگرم که به خاطر ثوابی مرتکب شدم و آن مرگ دوستی بود که شاید می¬توانستم مانعش شوم، کاری کنم که رخ ندهد، نکردم. گر چه نمی¬دانستم که به چنین سرنوشتی می¬کشد و نمی¬دانم چه باید می¬کردم. در این کار احساس پلیدی نمی¬کنم. اما ده سال تمام گداخته¬ام و هر روز هم بدتر می¬شود و سخت¬تر. و اگر جرمی بوده است آتش مکافاتش را دیده¬ام و شاید بیش از جرم. و جز این، اگر انجام ندادن خدمتی یا دست نزدن به فداکاری گناه نباشد، دیگر گناهی سراغ ندارم. و خدا را سپاس می¬گزارم که عمر را به خواندن و نوشتن و گفتن گذراندم که بهترین”شغل” را در زندگی مبارزه برای آزادی مردم و نجات ملتم می¬دانستم و اگر این دست نداد بهترین شغل یک آدم خوب، معلمی است و نویسندگی و من از هیجده سالگی کارم، این هر دو. و عزیزترین و گران¬ترین ثروتی که می¬توان به دست آورد، محبوب بودن و محبتی زاده ایمان، و من تنها اندوخته¬ام این، و نسبت به کارم و شایستگیم، ثروتمند، و جز این، هیچ ندارم. و امیدوارم این میراث را فرزندانم نگاه دارند و این پول را به ربح دهند و ربای آن را بخورند که حلال¬ترین لقمه است. و حماسه¬ام این که کارم گفتن و نوشتن بود و یک کلمه را در پای خوکان نریختم. یک جمله را برای مصلحتی حرام نکردم و قلمم همیشه میان من و مردم در کار بود و جز دلم یا دماغم کسی را و چیزی را نمی¬شناخت و فخرم این که در برابر هر مقتدر تر از خودم متکبرترین بودم و در برابر هر ضعیف تر از خودم متواضعترین. و آخرین وصیتم، به نسل جوانی که وابسته آنم. و از آن میان به خصوص روشنفکران، و از این میان بالاخص شاگردانم که هیچوقت جوانان روشنفکر همچون امروز نمی¬توانسته¬اند به سادگی مقامات حساس و موفقیت¬های سنگین به دست آورند اما آنچه را در این معامله از دست می¬دهند بسیار گرانبها تر از آن چیزی است که به دست می¬آورند. و دیگر این سخن یک لا ادری فرنگی که در ماندن من سخت سهیم بوده¬است که “شرافت مرد همچون بکارت یک زن است. اگر یک بار لکه دار شد دیگر هیچ چیز جبرانش را نمی¬تواند“. و دیگر این که نخستین رسالت ما کشف بزرگ¬ترین مجهول غامضی است که از آن کمترین خبری نداریم و آن “متن مردم” است و پیش از آن که به هر مکتبی بگرویم باید زبانی برای حرف زدن با مردم بیاموزیم و اکنون گنگیم. ما از آغاز پیدایشمان زبان آنها را از یاد برده¬ایم و این بیگانگی، قبرستان همه آرزوهای ما و عبث کننده همه تلاش¬های ماست. و آخرین سخنم به آن¬ها که به نام روشنفکری، گرایش مذهبی مرا ناشناخته و قالبی می¬کوبیدند، این که: دین چو منی گزاف و آسان نبود / روشن تر از ایمان من ایمان نبود // در دهر چو من یکی و آن هم کافر! / پس در همه دهر یک مسلمان نبود ایمان در دل من، عبارت از آن سیر صعودی¬ای است که پس از رسیدن به بام عدالت اقتصادی _ به معنای علمی کلمه _ و آزادی انسانی _ به معنای غیر بورژوازی اصطلاح _ در زندگی آدمی آغاز می¬شود
|
|
+ نوشته شده در
3 May 2010ساعت 7:35 بعد از ظهر توسط امین مهرکیش |
|
|
سالهاست كه دانشمندان سعي بر آن دارند كه تغييرات اتفاق افتاده در درختان و بوته ها را در فصل پاييز درك كنند. با وجود اينكه ما جزئيات آن را نمي دانيم، اما به اندازه كافي كه بتوانيم اساس آن را توضيح دهيم و به شما كمك كنيم تا از طبيعت برگ ريزان رنگارنگ پاييز لذت ببريد، مي دانيم. سه فاكتور در رنگ برگ درختان اثر دارد كه عبارتند از رنگدانه هاي برگ، طول شب و آب و هوا. زمان تغيير رنگ و افتادن برگ درختان عموما با تقويم كنترل مي شود كه دليل آن هم طولاني شدن طول شب است. هيچكدام از تاثيرات محيطي ديگر مثل باران، دماي هوا و ذخيره غذايي و غيره نمي توانند تغييري ايجاد كنند بگونه اي كه افزايش طول مدت شب تاثير اساسي دارد. زماني كه روزها كوتاه مي شود و شب ها بلند تر و سرد تر مي شوند، پروسه هاي بيوشيميايي در برگ شروع مي شود كه آغازي براي نقاشي كردن منظره زيباي طبيعت پاييز توسط جعبه رنگ نقاشي است. |
|
+ نوشته شده در
3 May 2010ساعت 7:34 بعد از ظهر توسط امین مهرکیش |
|
|
آیا میدانید که: هر سال از 60055731 ثانیه تشکیل شده است. وقتی مگس بر روی یک میله فولادی مینشیند میله به اندازه دو میلیونیوم میلیمتر خم میشود. نور خورشید فقط تا عمق 400 متر دریا نفوذ میکند. حتما شما هم تا به حال با این سری نوشته ها که به عنوان حقیقت در اینترنت و جامعه ما نشر پیدا کرده اند مواجه شده اید. کافی است یک جستجوی کوچولو با عنوان "آیا میدانید" بکنید و نتایج را ببینید نکته جالب توجه این است که این حقایق ساده به گونه ای بیان می شوند که گویی نوعی پدیده علمی نادر و یا اکتشافی جدید هستند. در مورد اول تعداد ثانیه های هر سال اصلا واقعیت ندارند و به فرض واقعیت داشتن اصلا ارزش علمی نداشته و فقط یک رقم محاسباتی میباشند. همه ما میدانیم که هر روز 24 ساعت و هر سال عادی 365 روز و کبیسه 366 روز است یعنی: برای سال عادی میشود: 365 days/year x (24 hours/day) x (60 minutes/hour) x (60 seconds/minute) = 31,536,000 seconds/year و برای سال کبیسه میشود: 366 days/year x (24 hours/day) x (60 minutes/hour) x (60 seconds/minute) = 31,622,400 seconds/year و اگر بخواهیم در واقع یک دور گردش واقعی زمین به دور خورشید را ملاک قرار دهیم هر سال واقعی 365.242199 میباشد البته این رقم تقریب دارد و در واقع تعداد ثانیه ها برای هر سال باید بین دو رقم محاسبه شده در بالا قرار بگیرد پس این رقم 60055731 از کجا آمده !!
در مورد دوم جای سوال است که چه کس یا گروهی در کجا و کدام مگس را در روی کدام میله فولادی با چه قطری قرار داده و مقدار خمش میله را اندازه گیری کرده اند و در ضمن چرا باید فکر کنیم که چون مگس وزن کمی دارد و جنس میله از فولاد است نباید میله خم بشود که این موضوع برای ما آنقدر شگرف جلوه کند.
در مورد سوم به کلمه فقط توجه کنید که حتی در مورد مبرهن ترین مسایل علمی هم یک محقق و نویسنده کمتر به خود اجازه میدهد که از این کلمه استفاده کند و در ضمن اصلا کجا گفته شده است که نور باید تا کف اقیانوسها و دریا ها را هم روشن کند آیا بهتر نیست بجای اینکه مساله را به نور نسبت بدهیم آن را مثلا این گونه بیان کنیم که آیا میدانید که کف اقیانوسها یا مثلا از عمق تقریبی فلان قدر به پایین به علت وجود املاح و جلوگیری از رسیدن نور تاریک میباشد.
در مورد آخر با توجه به اینکه چندین بار آن را شنیده ام شما را به دانستن این نکته جلب میکنم که در واقع این موضوع به هیچ عنوان یک حقیقت علمی نیست بلکه یک محدودیت عملی آن هم در واقع با توجه به نوع کاغذهای اطراف ما و ضخامت آنها این موضوع اینگونه به نظر میرسد. توجه شما را به خواندن این مطلب به زبان فارسی و منبع آن به زبان انگلیسی و عکس بالا که در آن یک کاغذ 12 بار تا شده است جلب میکنم. ضرری که بیان این گونه مسایل برای جامعه ما دارد این است که خواننده آن را به عنوان یک حقیقت علمی با احساسی که ناشی از نگارش غلو آمیز واقعیت میباشد در گوشه ای از ذهن خود ثبت کند و چه بسا در مجامعی آن را عنوان نماید. این نوشته ها مروج فرهنگ سطحی نگری و در بعضی موارد خود بزرگ بینی کاذبی میباشد که متاسفانه دامنگیر جامعه ما شده است و دامنه نفوذ آن گهگاه به مطبوعات و حتی اخبار هم کشیده میشود مانند: "ازسوي يک بانوي محقق سروستاني: معماي نيمه تمام مدال هاي اتمي آلبرت انيشتين حل شد"
|
|
+ نوشته شده در
3 May 2010ساعت 7:17 بعد از ظهر توسط امین مهرکیش |
|
|
افرادی که به دید دیگران از نظر معنوی در جایگاه والایی قرار دارند، در جامعه به عنوان نیکوکار و مصلح شناخته میشوند. اما تحقیقات جامعه شناسی نشان میدهد که احساس برتری اخلاقی میتواند به رفتارهای نادرست-مانند فریبکاری- منجر شود. در حقیقت، بعضی از بهترین نیکوکاران میتوانند به بدترین فریبکاران تبدیل شوند. بسیاری از افراد برای توصیف خود، فهرستی از صفات و فعالیتهای فیزیکی خود را بیان میکنند مثلا "من یوگا کار میکنم" یا "مشاور حقوقی هستم". اما عده ای نیز وجود دارند که به گفته دانشمندان، دارای شخصیت معنوی هستند، آنها برای توصیف خود از چنین جملاتی استفاده میکنند "من درستکار هستم" یا "من آدم با ملاحظه ای هستم". |
|
+ نوشته شده در
3 May 2010ساعت 7:16 بعد از ظهر توسط امین مهرکیش |
|
|
معمولا واضع خط را در جهان فنیقیان میدانند. این نکته تنها دربارهٔ ملل سامی درستست و ملل آریائی مخصوصاً در هند شاید پیش از فنیقیان خطهای دیگری اختراع کردهاند که از سلسلهٔ خطوط سامی مأخوذ از خط فنیقی نیست. در ایران ما خط داستانی بسیار مفصل دارد و موضوع باندازهای وسیعست که میتوان کتاب جداگانهای در تاریخ خط در ایران نوشت. کسانی که درین زمینه اندکی ممارست بکنند فوراً بنکتهٔ مهمی برمیخورند و آن اینست که نیاکان بزرگوار ما درین مدت دو هزار و پانصد سال که ما تاریخ مدون و معروف داریم هرگز در هیچ خطی تعصب نورزیدهاند و هر زمان که خط آسانتر و بهتریپیدا شده است در پذیرفتن آن درنگ نکردهاند. اکنون قدیمترین اسنادی که در دست ماست از دورهٔ هخامنشیان بخط میخی است. این نام را اروپائیان از روزی که باآن روبرو شدهاند بروی آن گذاشتهاند زیرا که این خط مرکب از خطوط افقی و عمودی و منکسرست که بالای آن پهنتر و پائین آن باریکترست بشکل میخ. ناچار درین خط برای هر حرف و مخرجی چند خط افقی و عمودی و منکسر بانواع مختلف باید ترکیب کرد تا هرعلامتی با علامت دیگر اشتباه نشود وقهراً نوشتن باین خط وقت زیاد میگیرد و باری هر حرفیچندین بار باید دست راباینطرف و آن طرف حرکت داد و گرداند. این خط را نخست برای زبانهای بینالنهرین یعنی زبان الامی و بابلی و آسوری بکار بردهاند و چون الامیان در خوزستان امروز میزیستهاند و همسایهٔ پارسیان بودهاند مردم پارس یا پیش از تشکیل شاهنشاهی هخامنشی و یا در آغاز این دوره این خط را برای زبان پارسی باستان هم پذیرفتهاند و میتوان حدس زد که مادها نیزبرای خود آنرا اختیار کرده باشند زیرا که ایشان نیز با آسوریان و بابلیان همسایه بودهاند. در پذیرفتن خط میخی برای زبان پارسی باستان تصرفی کردهاند باین معنی که پیش از سال سه هزار قبل از میلادسومریان خطی اختراع کردهاند که در قرن نوزدهم اروپائیان بآن خط میخی گفتهاند زیرا که این خط مرکب از خطوط عمودی و افقی و منکسرست که شکل میخ دارد و سپس آکادیان و آسوریان و کلدانیان و الامیان و هیتیها و ایرانیان وارمینان نیز آنرا برای زبانهای خود اختیار کردهاند. درخطوط میخی ملل دیگر چند نقش از هشتصد تا سه هزارعلامت بکار میرفته است. ایرانیان تصرف جالبی که در خط میخی برای زبان پارسی باستان کردهاند اینست که تنها چهل و دو علامت برای اصوات مرکب بکار بردهاند. این خط تا پایان دورهٔ هخامنشی در کتیبهها و سکهها بکار رفته است اما برای زبان بابلی تا آغاز تاریخ میلادی آنرا بکار بردهاند. ازین ۴۲ علامتی که در خط میخی ایرانی بکار میرفته است یک علامت حکم نقطه را دارد و برای وقف در میان حروف بکار میرفته و پنج علامت دیگر باصطلاح فنی ایدئوگرام بوده است یعنی در برابر پنج کلمهٔ رایجی که بسیار بکار میرفته مینوشتهاند و حاکی از صدای مخصوص نیست. یک علامت را برای کلمهٔ شاه ودو علامت را برای کلمهٔ کشور و یک علامت را برایکلمهٔ زمین و یک علامت را برای کلمهٔ اهورمزد بکار میبردهاند و علائم دیگر برای حروف مرکب از یک حرف باصدا و یک حرف بیصدا بودهاست. خط میخی چنان مینماید که تنها برای زینت و در کتیبهها و سکهها بکار رفته و چون نوشتن هرحرفی چندین حرکت دست و چندین خط افقی و عمودی و منکسر لازم داشته است در حوائج روزانه و درکارهای عادی آنرا بکار نمیبردهاند زیرا که تاکنون جز در کتیبهها و سکهها و الواح سیموزر که برای تاریخ ساختمانهای مهم ترتیب میدادهاند و در مهرها در جای دیگر دیده نشده است. قدیمترین کتیبه خط میخی ایران از کورش بزرگ از سال ۵۳۸ و آخرین آن از اردشیر سوم از سال۳۳۸ پیش از میلادست. چون در دورهٔ هخامنشیان اقوام آرامی از نژاد سامی ساکنان ایالات غربی ایران در کرانههای فراتو دجله بودهاند و خط و زبان مخصوص از نژاد خطها و زبانهای سامی داشتهاند خط ایشان که از خط فنیقی گرفته شده آسانتر بوده و هر حرفی از آن بیش از یک حرکت دست لازم نداشته است، درایران رایج شده و ناچار زبانشان هم در کارهای اداری و دیوانی دورهٔ هخامنشی رواج یافته است، چنانکه قراین بسیار گواهی میدهد این خط و زبان در دورهٔ هخامنشیان درایران متداول بوده است و زبان پارسی باستان را بخط آرامی هم مینوشتهاند چنانچه قسمی از کتیبهای از اردشیر اول بهمین خط مانده است در همین دوره هنوز زبان ایلامی و خط میخی مخصوص آن بعنوان زبان اداری در دربارهخامنشی بکار میرفته است. در ۱۳۱۲ در گوشهٔ شمال غربی صفهٔ تخت جمشید در ضمن خاک برداری بآستانهٔ دری برخوردند که از همان زمان هخامنشیان تیغه کرده بودند ودر پشتآن تیغه،سیهزار لوحهٔ گلی یا خشتهای کوچک و بزرگ بشکل مربع مستطیلبدست آمد که بخط و زبان ایلامیست. چندی بعد۷۵۰خشت دیگر درجنوب شرقی همان صفه بدست آمد و ثابت شد که حساب ساختمانهای مختلف کاخ هخامنشیان را باین خط وزبان مینوشتهاند. استیلای یونانیان و مقدونیان برایران در سال ۳۳۰ پیش از میلادخط و زبان یونانی را در ایران رواج داد و ناچار در سراسر دورهٔ سلوکی وقسمتی از دورهٔ اشکانی تاآغاز تاریخ میلادی این خط در ایران رواج یافته ودرین مدت خط میخی و زبان پارسی باستان متروک شده است. خط و زبان یونانی تا اوایل دورهٔ ساسانی تا اندازهای هنوز در ایران رایج بوده است زیرا که در کتیبههای شاپور اول که از ۲۴۱ تا۲۷۲ میلادی در ایران پادشاهی کرده است خط وزبان یونانی دیده میشود و مهمترین نمونههای آن در کتیبهٔ معروف زردشت در صحرای مرودشتست. تا زمان بلاش دوم در سکههای اشکانی جز خط وزبان یونانی چیزی دیده نمیشود و تنها درسلطنت بلاش دوم که از۱۲۱ میلادی آغاز شده است نخستین بار حروف آرامی در سکههای ایران پدیدار شده است. زبانی را که در سکههای اشکانی درین تاریخ بخط آرامی پدید ارشده بخطا خاور شناسان و دانشمندان اروپائی بازبان پهلوی یکی دانستهاند و نخست آنراپهلوی شمالی یا پهلوی اشکانی نامیدهاند و درین اواخر نام آنرا زبان پارتی گذاشتهاند. چون اینزبان همین زبان امروزی ادبی ماست که بمرور زمان در نتیجهٔ تحول باین شکل درآمده است واز قدیم باین زبان ، زبان دری گفتهاند البته درستترین اصطلاح دربارهٔ آن همان زبان دریست و باید گفت زبان دری را نخست از آغاز قرن سوم میلادی بخط آرامی نوشتهاند. در دورهٔ ضعف سلوکیان در ایران در گوشه و کنار سرزمین ما پادشاهان محلی بفرمانروایی آغاز کردهاند. نخست در سرزمین فارس خاندانی از پادشاهان ایرانی مستقل شدهاند که جز سکههای ایشان سندی دربارهٔ ایشان بدست ما نرسیده است. پایتخت ایشان شهر استخر بوده استودرآنجا سکههائی زدهاند بزبان آرامی و بهمان خط آرامی و در حدود سال۲۲۰ میلادی باین کار آغاز کردهانداین خاندان پادشاهان محلی فارس که همان «فرتهداران»باشند نیاکان پادشاهان ساسانی بودهاند که سرانجام پادشاهانی کوچک باصطلاح ملوکالطوایف را برانداخته و شاهنشاهی بزرگ ساسانی را تشکیل دادهاند و سکه شناسان این سلسله را«پرسید» نام دادهاند. از سوی دیگر در قسمت شرقی خوزستان نیز پادشاهان محلی در همین دوره استقلالی یافتهاند و سلسلهای تشکیلدادهاند کهسکه شناسان اروپائی و بپیروی ایشان تاریخ نویسان نام این سلسله را«المائید» گذاشتهاند و در حدود سال ۱۶۳ پیش از میلاد بفرنانروائی آغاز کردهاند. در سکههای این سلسله نخست خط وزبان یونانی بکاررفته استاما درپایان سلطنت فرهاد کهاز۱۰۶ تا۱۳۰ میلادی فرمانروائی داشته استخط وزبان آرامی درسکهٔ وی آشکار میشود. درقسمت غربی خوزستان درمیان رودهای دجله و فرات تا کرانههای خلیج فارس سلسلهٔ دیگری استقلال یافته است که ازسال۱۲۹ پیش از میلادآثاری ازآن بمارسیده است. پایتخت آن شهر خاراکس در همان زمان آباد شده و نام این شهر هنوز برجزیرهٔ خارگ باقیست. درپادشاهی آنامبلوس سوم پادشاه این سلسله در حدود سال ۵۴ میلادی نخستین بار در روی سکهها نوعخاصیازخطآرامی پدیدار شدهاست سجع این سکهها بهمان زبان آرامیستاما خطآنها تفاوتی با خطآرامیمعمولی دارد. خط آرامی که در اواسط دورهٔ اشکانی برای زبان دری بکار رفته درآسیای مرکزی نیز رایج شده وبا تصرفاتی آنرا برای زبان سغدی و تخاری بکار بردهاند و سپس در متون مانوینوع دیگری از آن رایج شده است. در نخستین کتیبههای ساسانی چنانچه پیش ازاین اشاره رفت خط و زبان یونانی و پسازآندری بخط آرامی و زبان پهلوی یعنی زبان دربار ساسانیان بهمان خط آرامی دیده میشود. اندکاندک زبان و خط یونانی از میان میرود و در همین دوره زبان دری را نیز دیگر در کتیبهها بکار نبردهاند وتنها زبان پهلوی باقی مانده است. کتاب اوستا که بزبان باستانی مشرق ایران بود قرنها خط مخصوص بخود نداشته است و روحانیون زردشتی تنها آنرا از برمیکرده و بیاد میسپردهاند. دراواسط دورهٔ اشکانی در صدد برآمدهاند آنچه راکه از اوستا پس از استیلای یونانیانو مقدونیان برایرانیانباقی مانده بود بنویسند اما گویا باینکار توفیقنیافتهاند ومعلوم نیست بچهخط میخواستهاندبنویسند. اینکه باین کار کامیاب نشدهاند گویا برای این بوده است که درآن زمان خطی وجود نداشته است که درآن علامتهایی برای همهٔ اصوات زبان اوستا باشد و ناچار ازاین کار چشم پوشیدهاند. ظاهرا از قرن اول پیشاز میلاد در صدد برآمدهاند اوستا را بنویسندو سپس درزمان اردشیربابکان و پسرش شاپوراول نیز کوششهایی درین راه کردهاند که نتیجهٔ مطلوبی نداده استتاآنکه در زمان شاپور دوم که از ۳۱۰ تا۳۷۹ میلادی پادشاهی کرده است موبد بزرگ ایران آذر پدماراسپند(آذر بدمهراسپند)از خط آرامی خط تازهای با ۴۳ علامت اختراع کرد و بازمانده اوستا را بآنخط نوشتند که تا کنون باقیست. خط آرامی که برای زبان پهلوی بکار بردهاند منفصل و منقطع است و چون درنوشتن عادی و کتابت دشوار بوده است برخی از حروف آنرا مانند همان خط امروزی بیکدیگر متصل کردهاند و خط دیگری در ایران پیدا شده است کههمانخط پهلوی باشد و از آن روزی کهاین کار را کردهاند خط آرامی برای زبان پهلوی متروک ومنسوخ شدهاست. خط پهلوی در ایران دردورههای اسلامی باز تامدت درازی بکار میرفته است چنانکه در سکههای پادشاهان طبرستان تا سال۱۶۱ تاریخ طبرستان این خط دیده میشود وتا سال ۱۶۸ هجری نیز درشهرری سکههایی بخط پهلوی زدهاند. تا آغاز قرن پنجم هجری نیزخط پهلوی در ساختمانهای مهم شمال ایران بکار رفته است چنانکه گنبد قابوس که در۴۰۳ ساخته شده کتیبهٔ پهلوی دارد و برج لاجیم در ناحیهٔ سواد کوه در مشرق راه فیروزکوه بساری که برسر قبرابوالفوارس شهریاربن عباسبن شهریار از پادشاهان مازندران در۴۱۳ هجری ساخته شده است نیز کتیبهٔ پهلوی دارد. دانشمند نامی ایرانی ابنالندیم درکتاب معروف الفهرست در جایی که ذکر ازخطوطقدیم ایران کرده از هفت خط کهدر پیش ازاسلامرایج بودهاستبدین گونهنام میبرند:«دین دفتریه»که باید«دین دبیره» خواند،«ویش دبیریه» دارای ۳۶۵ حرف،«کستج»دارای ۲۸ حرف،«نیم کستج»دارای ۲۸ حرف،«شاه دبیریه»دارای ۳۳ حرف که نقطه ندارد،«رازمهریه» و «راسیمهریهدارای ۲۴ حرف. آنچه ابناندیم درکتاب الفهرست آورده مطالبی راکه درآغاز این مقال ذکر کردم بیاد می آورد که طهمورث هفت خط را ازدیوان اخذ کرد وزردشت کتاب اوستا را بهفت زبان نوشت. چنان مینماید که از آغاز دورهٔ اسلامی ایرانیان خط عربی را برای زبانهای ایرانی نپذیرفته باشند زیرا که تا پیشاز دورهٔ سامانیان ماهیچ اثر کتبی اززبانهای ایرانی امروز نداریم و پیداست که اینآثار بخطی بوده است بجز خطوط اسلامی که چون ازمیان رفته است اسنادی که بآن خط بوده ناپدید شده است. اما کتابت مصحف شریف در میان مسلمانان نیز تاریخی دارد. مرخان اسلام همه تصریح کردهاند که درزمان رسول اکرم تنها چند تنازصحابهٔ نزدیک وی کتاب وحی بودند و ایشان کسانی بودند که هروقت آیهای ازقرآن برپیغمبر نازل میشد هریک که حاضر بودند بنوبت آن آیه را مینوشتند. حتی صریحاًگفتهاند که در قریش تنها هفده تن خط داشتند بدین ترتیب عمربن خطاب،علیبن ابیطالب،عثمان بنعفان،ابوعبیدة بن الجراح ، طلحه ، یزید بن ابوسفیان، ابوحذیفة بنعتبةبن ربیعه، حاطب بن عمروعامری،ابوسلمة بن عبدالاسد مخزومی، ابان بن سعید بنالعاص بن امیه،برادرش خالد بن سعید، عبدالله بن سعد بن ابوسرح عامری،حوبطب بن عبدالعزی عامری، ابوسفیان بن حرب بن امیه، معاویة بن ابوسفیان، و جهیم بن الصلت بن مخزمة بنالمطلب بن عبد مناف، از قریش و علاء بنالحضرمی خارج از قریش. از طرف دیگر کتاب وحی یعنی نویسندگان قرآن را ابی بن کعب و عبدالله بن مسعود وزید بن ثابت از اصحاب رسول مینوشتند. گذشته از ایشان ابوموسی عبدالله اشعری و مقداد بن عمرونیزجزو کتاب وحی بودهاند. ظاهراً این گروه که درزمان رسول اکرم خط داشتهاند برخی بخط آرامی وبرخی بخط حمیری و شاید برخی هم بخط نبطی آشنا بودهاند و این هرسه خط در میان اصحاب رسول رواج داشته است بسته باین هریک در کدام ناحیه خط آموخته بوده باشند. درزمانی که عثمان خواست آیاتی را که بر پیغمبر نازل شده بود در یک نسخه جمع کند وقرآن را بصورت امروز درآورد آیات قرآن پراکنده بود زیرا که در هرموقع که آیهای نازل شده بود هر یک از کتاب وحی که حاضر بود آنرا روی سنگی یا چوبی یالیف خرما یاهر چه یافته بود نوشته بود وهریک از ایشان بدین گونه قسمتی از قرآن را بیاد داشت وهمهٔ قرآن نزد هیچ یک از ایشان نبود. کسانی نیز از اصحاب بودند که برخی از قسمتهای قرآن را از بر کرده بودند وایشان را قاری و قراء میگفتن وچند تن ازایشان در جنگهای پس ازرحلت رسول بامسیلمه کذاب کشته شده بودند. نخست عمربن خطاب درخلافت ابوبکرخلیفهٔ اول زید بن ثابت راکه از کاتبان وحی بودمأمور کرد قرآن را تدوین کند وی آنچه را که برروی سنگ و چوب ولیف خرما نوشته بودند یا اصحاب ازبر کرده بودند گردآورد ودر روی اوراق جداگانه بنام«صحیفه»نوشت که مجموعآنها«صحف»میگفتند و چون باهم گردآوردند«مصحف»نام گذاشتند. زید بن ثابت این نسخه را بابوبکردادوپس از مرگ ابوبکربدست عمررسید واو بدختر خود حفصه زن پیغمبر بخشید. سرانجام عثمان هم باین کار دست زد و چون درمیان نسخهها مختلف از یک آیه که چندتن نوشته بودند یاچند تن از برخوانده بودند اختلاف بود یکی ازروایات راکه بهتر میدانست ترجیح داد و ظاهراً ترتیب امروزی قرآن ازوست وبرخی گفتهاند که آیاتی از قرآن را از میان برده است. در هرصورت قرآنی که عثمان ترتیب داده ازروی چهار نسخه بوده استکه وی آنها را برنسخههای دیگر ترجیح داده و حتی گفتهاند هر یک ازآن نسخهها دریک ناحیه ازقلمرو اسلام فراهم شده بود. نسخهٔ ابی بن کعب در دمشق، نسخهٔ مقداد بن عمرو درشهر حمص(درمیان دمشق وحلب)،نسخهٔ عبدالله بن مسعود درکوفه ونسخهٔ ابوموسی اشعری در بصره فراهم شده بود و چون هریک از این چهار نسخه درناحیهٔ دیگر تدوین شده بود درزبان هریکازاین چهارناحیه خصوصیاتی بود و لهجهٔ دیگری بشمار میرفت ناچار درمیان اینچهارنسخهوچهارروایتقرآناختلافی درلهجه وطرزاداکردنبرخی از کلماتبوده است و بهمین جهتبعضی ازآیات را بدووگاهی بچند اعراب مختلف باید خواندوبرخی تاچهارده روایت قائل شدهاند. چنکانهخواجه حافظ فرمودهاست. عشقت رسد بفریاد، ارخود بسان حافظ قرآن ز بر بخوانی درچارده روایت درقرون اول اسلامی دانشمندان و ادیبانی که درعلوم قرآنی زبردستتر بودند در دوشهر کوفه و بصره گردآمده بودند و درمیان بصریان و کوفیان دربسیاری از مسائل ادبی اختلاف بود. درکوفه چون خطوط قدیم سامیرا برایزبانتازی مناسب وکافی نمیدانستند از خط آرامی خطی اختراع کردند که بخط کوفی معروف شد. خط کوفی چند قرن یگانه خط مشترک زبان تازی و پارسی بود وحتی درزمانی که خطوط دیگر رواج یافتتا مدتها خط کوفی را در کتیبهها وگاهی در کتابها یا سرفصل کتابها برای زینت بکار بردند و بهمین جهت انواع مختلف از خط کوفی در نواحی مختلف قلمرو اسلام پدید آمده است. درآغاز،خط کوفی نقطه واعراب نداشت وپس از چندی این تصرف را درآن کردند. همهٔ خطهای مختلفی که بیشتر آنرا درایران ایرانیان وضع کردهاند در نتیجهٔ تصرفات و اصلاحاتی که در خط کوفی کردهاند فراهم شدهاست. خط شناسان و کسانی که دراین زمینه بحث کردهاند اصول راشش(۶)خط دانستهاند که از خط نسخ بیرون آمدهاند و خط نسخ بمنزلهٔ مادر خطوط دیگرست. خط نسخ نیز بنسخ قدیم و نسخ جدید تقسیم میشود وخطوط اصلی عبارتست از شش خط یا باصطلاح خوشنویسان اقلامسته که عبارت باشد ازرقاع و ثلث وغبار و ریحان ومحقق و توقیع. دراین مدت که از ظهور خطوط تازی میگذرد درایرانوخارج ازایرانبرای زبانهای اسلامی خطوط مختلف وضعواختراع کردهاند که شمارهٔ آنها از شست تجاوز میکند. معروف ترین خطی که درخارج از ایران پیدا شده خط مغربی دردیار مغرب وخط نسخ کشمیری درهندوستانست و انواع تفننی آنها طغرا وزلفعروس ولرزه وجودو مقرمط وتحریر ومعقلی و غیره است. پنج خط فرعی هم اختراع کردهاند که عبارت باشد از تعلیق و شکسته تعلیق ونسخ تعلیق(نستعلیق) وشکسته تعلیق وشکسته. تاقرن هشتم هجری ایرانیان هنوز تصرفی در خط عربی برای چهار حرف مخصوص زبان فارسی که در تازی نیست یعنی پ وج وژ وگاف نکرده بودند واز قرن هشتم ببعد اندکاندک املای کنونی یعنی سه نقطه گذاشتن پ و چ و ژ و د و سرکش گذاشتن برگاف معمول شده است. ابتکار دیگری که ایرانیان در حدود قرن ششم هجری کردهاند خط سیاق برای محاسبات دیوانست که اعداد را اززبان تازی گرفتهاند وبرای نقد وجنس اینکلمات را بصورت مخصوصی که نوشتنآن آسان ترباشدوقلب و تحریف درآنها راه نیابد درآوردهاند وپیداست که این کار برای اجتناب از ارقام متعارفیست که درآنها۲و۳و۴و۵و۶وصفر بآسانی باهم مشتبه میشوند این خط مخصوص به ایرانیان،کهدرین مورد خاص چند قرن درایران بکاررفته است تاجوانی ما جزوخطوطی بود که همه یاد میگرفتند و متأسفانه امروز نسلی که از پی ما آمده است ازآن بیگانه است. از قرن دوم تا قرن هشتم هجری ایرانیان پیدرپی درصدد اصلاح خط و رفع معایب ونواقص آن بودهاند چنانکه درین مدت چند خط تازه درایران وضع کردهاند مانند خط شکسته تعلیقونسخ تعلیق وآخرین مرحلهٔ آن خط شکسته است که درآغاز قرن یازدهم بمنتهای کمال وزیبائی خودرسیده است.فکری کهباعث وضعخط شکسته برای زبان فارسی شده بسیار حکیمانهبودهاست. خواستهاندباینوسیلهیکی ازنواقص عمدهٔ خطرابرای اغلباجزاییککلمهباکلمهٔدیگرمتبشه میشود. عیبجوئی از خط عربی تازگی ندارد. ادیب ومورخ معروف ایرانیابوعبدالله حمزة بن حسن اصفهانی که درمیان سالهای۳۵۰و۳۶۰ هجری در گذشته است بیش از هزارسال پیش ازما بمعایب بسیاراین خط برخورده و کتاب مبسوط ومستقلی بزبان تازی دراین زمینه نوشته است بنام« کتاب التنبیهعلی حدوث التصحیف». یگانه نسخهٔ این کتاب درکتابخانه مدرسهٔخان مروی درطهرانست و تعجب درینست که درنتیجه بدی خط نامهمین کتاب را بغلط خوانده و کلمهٔ«حدوث»را حروف»خواندهاند. بحث دربارهٔ معایب این خط بسیار درازستومیتوان کتاب جداگانهٔ پرحجمی درین زمینه فراهم کرد. ناسازگاریاین خط بازبان فارسی باندازهایست که باین اختصار نمیتوان برگذار کرد. درحال حاضر بسیاری از کلمات فارسی اصیل هست که در تلفظ و اعرابآنها درقسمتهای مختلف ایران اختلاف دارد. مثلا«کلمات رایج مانند سفید ودرازرا برخی از ایرانیان بکسراول وبرخی بفتح اول تلفظ میکنند. کلمهٔ گواه را برخی به فتح وبرخی بضم ادا میکنند. کلمهٔ چادر درشعر همه جا بفتح دال آمدهودرحال حاضر برخی از ایرانیان آنرا بضم دال و برخی بکسردال میگویند اگر درست دقت بکنیم تقریباًدرصدی پنجاه کلمات فارسی اصیل ایرانیان امروز اختلاف دارند. همچنین درتلفظ کلماتی که از زبان تازی وارد زبان ما شده است و درین زمینه گویندگان رادیوهای ایران امروز گرفتار دشواری های بسیارند. درنتیجه بدی خط حتی نام برخی ازآبادیهای ایران تغییر کرده است از آن جمله تردیدی نیست که نام درست شهر قوچان در خراسان خبوشانو خوجان بوده است و بواسطهٔ شباهت حروف تغییر کرده است همچنین نام شهر طیبات امروز قطعاً نادرست ودرست آن تایباد است. درهمین اواخر که مراسمی برای افتتاح کارخانهای در دورود رویداد درهمهٔ روزنامهای طهران نام این آبادی را«درود» نوشتند و حال آنکه چون درمیان دو رودخانه واقع شده است باید«دورود»نوشت. سه سال پیش که زلزلهای درناحیهٔ فیروزکوه روی داد نام آبادی زلزله زدهای را همه جا«ترود» نوشتند و درفرهنگ جغرافیای ایرانی کهدایره جغرافیائی ارتش تدوین کرده«طرود»چاپ کردهاند وحال آنکه نام درست این آبادی«تابرود» و «تاورود» از مادهٔ تاب بمعنی حرارت بسیار ورودست که اهالی محل بتلفظ محلی خود«تورود»بضم تاوسکونواوادا میکنند وآن چنانکه همه نوشتند بهیچوجه درستنیست. اگر در اشتقاق بعضی از کلمات فارسی دقت بکنیدمیبینید که در نتیجهٔ بدی خط چه تحریفها درین کلمات راه یافته است. مثلا این چهار کلمه«دستور» و«رنجور» و «مزدور» و «گنجور» که ما امروز آنها را با اشباع واو مانند دور و شور تلفظ میکنیم وحتی بزرگان زبان ما آنها را بهمین شکل قافیه بستهاند دراصل بفتح واو بوده است مانند دانشور وهنرود وپیشهور وکلماتی نظیر آنها. یکی از معانی دست، اختیارست و دستور بمعنیصاحب اخیتار مانند هنرور و پیلهور باید خواند شود و بهمین قیاس مزدور و رنجور گنجوروچوندرینخط واو این کلمات رابدو شکل میتوان خواند این کلمات را تحریف کردهاند. در تقویم ایران پیش از اسلام که هر ماه راسی روز حساب میکردند پنج روز از بازماندهٔ سال را در پایان سال جداگانه میگرفتند و بآن پنج روز«وهیزک» یا«بهیزک» میگفتند. بسیاری از شاعران ایران این کلمهٔ بهیزک را«بهترک» خواند و در شعر بهمین گونهآوردهاند چنانکه در وزن شعر جز بهترک نمیتوان خواند. در دین زردشت نام پلی هست در میان بهشت و دوزخ که «چینوت» با«چینود» باید خواند. تصور نیمکنید که حتی بزرگان زبان مادرشعر خود اینکلمه رابه چهاشکال مختلف درآوردهاندو میتوان مقالهٔ مخصوص درین زمینه نوشت. درکلمه«خوید» بمعنی محصولنارس غلاتواوآن خوانده نمیشود و مانند«خید»باید تلفظ کرد. مرد بزرگیمانندسعدی واو این کلمه را خوانده و در شعر چنین آورده است. هرکه مزروع خود بخورد خوید وقت خرمنش خوشه باید چید حتی در نامهای مردان تاریخ از این گونه اشتباهات روی داده است. نام پادشاه معروف سلجوقی الب یا الپارسلان بفتح الف وسکون لام بمعنی شیر دلیریست زیرا که در زبان ترکی الب یا الپ و ارسلان شیر معنی میدهد. بسیاری از شاعران حتی نزدیک بعصر او کلمهٔ الب را بفتح اول و دوم خواندهاند. بدی این خط بسیاری از اشعار بزرگان ما را تباه کرده است. آشکار تر از همه این شعر معروف سعدیست. بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش زیک گوهرند قطعاً سعدی آنرا چنین سروده بوده است. بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش زیک گوهرند زیرا کسانی که درآفرینش از یک گوهر باشند اعضای یک پیکر میشوند نه اعضای یک دیگر وبنی آدم نمیتوانند اعضای یکدیگر باشند. درزمان سعدی خط رایج خط رقاع بوده است ودرین خط برخی از حروف را که ما جدا مینویسیم بیک دیگر میچسباندند و ازآن جمله برای رعایت تند نویسی دال دیگر را بحرف یای بعد ازآن متصل میکردند وهنگامیکه خواستهاند این شعر سعدیرا از خط رقاع بخط دیگری نقل کنند«یکپیکر» را«یکدیگر»خواندهاند و این نقص فاحش درشعر سعدی پیش آمده است. چون مقصود ازین سطور تنها بیان مجلمی از معایب ونواقص خط کنونیست بهمین چند مثال سادهتر بسنده میکنیم و گرنه میتوانستم شواهد بسیاراز این داستان دور و دراز بمیان بیآورم. خوانندگانی کهدرین زمینه انصاف توانند داد میتوانند بچند کتاب ممتع که در همین زمینه فراهم شده است رجوع کنند: ۱-الفبای بهروزی- کارخامه میرزارضاخان افشاربکشلو-چاپ استانبول۱۲۹۹ق ۲-رساله در وجوب خط اسلام- چاپ تهران۱۳۰۳(این رسالهٔ بینام مؤلف چاپ شده است اما پیدا است که از مرحوم میرزا یوسفخان مستشارالدوله تبریزی آزادیخواه مشهور ایرانست که در زندان استبداد جانسپرد.) ۳-الفبای خطنو- تألیف علیمحمدخان اویسی- استانبول۱۹۱۳م. ۴-مقدمهٔ تعلیم عمومی یایکی از سرفصلهای تمدن. نگارش حسن تقیزاده- طهران۱۳۰۷ ۵-تسهیل وتکمیل الفبایاراهتعمیمتعلیم ومتحدالروحشدن- تألیفآقا نور حقیق صدرالمعالی خوانساری طهران۱۳۰۸. ۶-راه پیشرفت- نگارش مصطفی فاتح- تهران ۱۳۱۰ ۷-خطوط معمول در دنیا و میزان تکامل خط فارسی- تألیف دکتر حسین رضاعی-پاریس۱۳۱۵ ۸-الفبای آسان- تألیف مرحوم حاجمیرزا ابوالقاسم آزادمراغی-طهران۱۳۲۴ ۹-سبک پهلوی یا شیوهٔ نوین خطفارسی پیشنهاد رحیمزاده صفوی- طهران۱۳۲۸ ۱۰-رسالهٔ الفباشناسی- تألیف آقانورحقیق(صدرالمعالی)-طهران۱۳۳۲ ۱۱-درپیرامون خطف ارسی- نوشته یحیی ذکاء- طهران۱۳۲۹ ۱۲-لزوم قطعی تغییر خط- از ابراهیم گرانفر طهران-۱۳۳۶
گذشته ازین دوازده کتابی که جداگانه چاپ شده است تا جائی که من خبر دارم از هشتاد سال پیش بسیاری از اندیشمندان و دانایانایران در روزنامهها و مجلههای فارسی چه در ایران و چه در ترکیهو قفقاز و مصر و هندوستان بزبان ما در این زمینه سخن گفتهاند. درکشورهایدیگر اسلامی نیز کتابها و رسایل و مقالاتدراینباره چاپ شده است و دانشمندان عرب نیز معایب خط خود را بیان کرده و معتقد بهتغییر آن شدهاند. حتی کسانی که در نگاه داشتن این خط کنونی تعصب میورزند نمیتوانند منکرشد که این خط پنج عیب اساسی دارد بدین گونه: ۱-ظاهراً چنین بنظر میآید که خط کنونی اگر همزه را بحساب بیآوریم تنها شامل ۳۳ حرفست اما اگر درست بیندیشیم میبینیم که چون ۷ حرف آن بدوشکل یعنی تنها ودرآخر کلمه نوشته میشود و ۲۶ حرف آنرا بچهار شکل مختلف یعنی تنهاو درآغاز ومیان و پایان کلمه مینویسند۱۰۴ شکل مختلف پیدا میکند در حقیقت الفبای امروزی مرکب از۱۲۸ علامتست. درخط امروز چهارشکل کاف کوفی ودوشکل نون کشیده(باصطلاح حروفچینان چاپخانه نون کشکولی)و دوشکل نای گرد تنهاو آخر کلمه ویکهای همزهدار برای اضافهٔ کلمات مختوم بهاء و چهارشکل سین کشیدهٔ بیدندانه و سه شکلهای دوچشم بکار میبریم واگر این۱۶ شکل را نیز بحساب بیآوریم درخط ما اکنون ۱۴۴ علامت هست وحال آنکه اگراسوات را نیز بشمار بیآوریم زبان ما تنها ۳۰ علامت لازم داردو ۱۱۴ علامت زاید را باید حذف کنیم. ۲-همهٔ فارسی زبانان از نخستین روزی که کلمات تازیواردزبان ما شده است همیشه حروف عربی را عینا مانند حروف فارسی تلفظ کردهاند و بهیچ وجه تفاوتی در میان«ث» و «ص» و «س» و «ز» و «ذ» و «ض» و «ظ» و «ت» و «ط» و «ح» و «ه» نگذاشتهاند. درین تردیدی نیست که خط خوب خطیست که باید تابع تلفظ هرزبانی باشد. این که برخی میگویند باید املایکلمات تازی را درزبان فارسی نگاه داریم ورعایت بکنیم تااصل آنها معلوم باشد درست نیست زیرا که الفاظ تازی درزبان ما حکم عاریت را دارد وهرکلمهٔ بیگانهای که وارد هرزبانی میشود تابع قواعد آن زبان است چنانکه تازبان نیز درگرفتن کلماتی از زبان فارسی همینکار را کردهاند وهر چه«کاف» درفارسی بوده است در عربی بجیم و هرچه«پ»بوده است ببا وهرچه«چ»بوده است بصاد وهرچه«ژ»بوده است بزابدل کردهاند. پدران بزرگوار ما نیز گاهی دربارهٔ کلمات عربی وارد در زبان فارسی رعایت عرف زبان خود را کردهاند چنانکه کلمهٔ طلایع عربی را که جمع طلیعه است در فارسی«طلایه» گفته و نوشتهاند و نیز«قفص»عربی را در فارسی«قفس» ضبط کردهاند. همیشه الفهای اول کنیههای عربی را درفارسی حذف کردهاند و مثلاً ابایزید را بایزیدو ابولحسن را بوالحسن گفته و نوشتهاند وحتی کلمهٔ ابوالهوس و ابواعجب در فارسی بوالهوس و بوالعجب آمده و بسیاری از قدمای ما آنها را بلهوس و بلعجب نوشتهاند. اگربخواهیم رعایت املای اصلی کلمات خارجی را درفارسی بکنیم کار ما بسیار دشوار خواهد شد. مثلا چون کلمه«تلفن»را که از زبان فرانسه گرفتهایم در آن زبانTéléphoneمینویسند ما هم بایددر فارسی«تلپهونه» بنویسیم یا کلمه پاکت را که از انگلیسی گرفتهایم چون درآن زبانPacket مینویسند ما هم باید در فارسی«پاسکت»بنویسیم و پیداست که اینکار تاچه اندازه نادرستست. چون درین خط حروفی که همصدا هستند وجود داردبمرور زمان در املای اصیل فارسی تصرفاتی کردهاند کهمارا گرفتار کرده استوبیشتر این تصرفات هم برای اجتناب از نقطه گذاریست و هم برای آنست که در خط همیشه خوش نویسان رعایت زیبائی ظاهری کلمه را کرده ومثلاً«ط» راکه شکل بیضی زیبائی را دارد به«ت»ترجیح دادهاندو تپیدن و تپش و تپانچه و تپان ومشتقات دیگر این فعل رابطا نوشتهاند. همچنین غلتیدن و غلتک وغلتانوغلت خوردن و نظایر آنرا و در نفت وتشت و تاس و تاق و تالار فارسی رعایت املای عربیاین کلمات را که از فارسی گرفتهاند کردهاندو توفان را که از فعل توفیدن فارسی بمعنی بانگ کردن و آشفتن است بهمین املاء نوشتهاند. همین معامله راباکلماتی که اززبانهای اروپائی آمدهاند کردهاند مانند امپراتور وپتاس ومتروسانتی و متروتنتور. همین تصرفات را درکلمات زغال و آزوغه و حتی کلمهٔ اتاق که از زبان مغولی آمده است کردهاند. درکلمهٔ شصت و صد فارسی صاد آوردهاند و حال آنکه شصت را پدران ما شست مینوشتند و درکلمهٔ سده که مشتق از همان صداست صاد ننوشتهاند و تازیان نیز خود اغلب آنرا«سدق» مینویسند. در نامهای خاص نیز ازین گونه تصرفات کردهاند مثلا در طهمورث و طهماسب که از کلمهٔ تهم فارسی ساخته شده است و حال آنکه با مشتقات دیگر مانند تهمینه و تهمتن این معامله را نکردهاند. درنامهای جغرافیائی ایران مانند طهران و طالقان و طالش و طوس و طبرستان و طابران و طبرک و نظایر بسیار آنها،در نامهای اروپائی مانند پطر کبیر و پطرز بورگ نیز بدعت راگذاشتهاند. پیشینیان ما بالعکس همیشه خط را تابع تلفظ قرار دادهاند چنانکه دالهای فارسی که پیش از آنها حرکت«آ» و «ای» و «او» هست در اصل ذال بوده است مانند باد و بید و بود. تا مدتی که آنها را ذال تلفظ میکردند ذال مینوشتند و پس از آنکه تلفظ ذال از میان رفت نقطهٔ ذال را هم حذف کردند. تا قرن ششم دال فارسی با دال عربی قافیه نمیکردند وازاواخر قرن ششم کمکم این قید را از میان برداشتهاند. ۳- اشکال دیگری که در خط کنونی هست اینست که ۲۸ حرف این خط با کم و زیاد شدن نقطه و بالا و پائین گذاشتن آن و گذاشتن یک یا دو سر کش با هم اشتباه میشود. شواهدی که درین زمینه هست باندازهایست که میتوان کتاب بزرگی گرد آورد و یقین دارم خوانندگان بارها گرفتار این دشواری جانفرسای شدهاند. بازرگانی روزی برای من حکایت کرد که در نتیجهٔ اشتباه تلگرافچی که بخرید را نخرید تلگراف کرده بود مبلغ هنگفتی زیان برده و هرگز نتوانسته آنرا جبران بکند. یک سرکش گذاشتن برکاف عربی و دو سرکش گذاشتن بر گاف فارسی نیز زیانهای بسیار بزبان ما میزند چنانچه امروز کمتر کسی را میشناسیم که لشکر و رشک و سرشک و اشک و مشک و پزشک را باکاف عربی بنویسند و حال آنکه با گاف نوشتن غلط فاحش بشمار میرود. همچنین کلمهٔ سوک و سوکوار حتماً با کافعربیست چنانکه رودکی آنرا با ملوک قافیه کردهو گفته است. بسا کهشاد درین خانه بودم و خندان چنانکه جاه من افزونبد از امیروملوک کنون همانم و خانه همانو شهرهمان زمن نپرسی کزچه شدست شادی سوک؟ ۴-عیبدیگراینخط اینست که برخیاز حروفبیکدیگرپیوسته میشوند و برخی نمیپیوندند ودر نتیجهبارهامیشود که حتی ورزیدگان در زبان فارسی بایدجملهای را چند بار بخوانند تا بدانند جائی که حرفیقطع شده در میان کلمهاستویادرپایانآنوبهمین جهت برخی که تفنن میکنند دوکلمه راکه نباید بهم متصل کرد بیکدیگر وصل میکنند وخواننده را دوچارزحمتمیکنند. ۵-بزرگترین عیب ایخط اینست که بجز«آ»شش صدای دیگرکه در زبان ما هست در آن علامت ندارد. برای کسره وضمه علامت نداریم وبرای صدای«او» واو مینویسیم که خود جزو حروف بیصدا است وبرای «ای»یا مینویسیم کهآن نیز جزو حرفهای بیصداست. برای ضمهٔ کشیده مانند فردوسی و دولت، «و»که دراصل زبان تازی فتحهٔ زده بواوتلفظ میشود وما ایرانیان آنرا بشکل دیگر ادا میکنیم و رعایت این تلفظ را درکلمات فارسی نظیر آنها مانند «نو» و«جو»میکنیم نیز واو مینویسیم که یکجا«او» و جاهای دیگر و او مفتوح ومکسور و مضموم خوانده شود. بهمین جهتست که کلماتی مانند رنجور را که که پیش ازین اشاره کردم میبایست بفتح واو خوانده باشند از قدیم باشباع واو خواندهاند. چون درین خط فتحه و کسره و ضمه نوشته نمیشود از ناچاری کلمهٔ«نه» راکه در حقیقت نون مفتوحست و کلمات«به» و «چه» و«که» را که در حقیقت ب و چ وک مکسورست بهاء نوشتهاند تا حرکت آنها را تا اندازهای برسانند و همین سبب شده است که قانون گذاران اخیر زبان ما نام آنرا«های غیر ملفوظ»گذاشتهاند. این کلمات را نخست در زبان مابیا یعنی«بی» و«جی» و«کی» مینوشتند و یا را علامت کسره میدانستند و سپس آنیا رابها بدل کردهاند. همچنین واودر کلمهٔ «تو» و«دو» جانشین ضمه است و نیز بهمین جهت ناچار شدهاند ضمهٔ عطف فارسی را واو بنویسند و ازآنزمان ایرانیان درسخوانده عادت کردهاندواو مفتوحرا که واو عطف زبان تازیست بجای ضمهٔ عطف بزبان بیآورند. در صورتی که در فارسی علامت عطف ضمه است ونه واو مفتوح ودرسراسر شعر فارسی بجز چندبیتی که از دورهٔ سامانیان ماندهاست ما یک بیت نداریم که بتواندر آن ضمهٔ عطف را واو مفتوحخواند وبوزنشعر زیانی نرسد. ازین پنج عیب اساسی که بگذریم برخی معایب فنی دیگر درین خط هست یکی از آنها اینست که بجز الف و حاودال وراءوسینوصاد وطاوعین ولامومیم در نوشتن حروف دیگر دست باید دو حرکت بکند یک بار خود حرف را بنویسد و باردیگر نقطههای آنرا در بالا و یا پائین بگذارد وسرکش کاف را نیز بگذارد تا با لام اشتباه نشود عیب دیگر آنست که اگرمد آوتشدید روی حروف مشدد را نگذارند خوانند درست نمیخواند و معمولاً از گذاشتن مد کمتر و از گذاشتن تشدید تقریباً همیشه دریغ میکنند . همچنین در موقع اضافهٔ کلمات مختوم بهاءباید یا همزهای روی ها گذاشت ویا چنانکه در قدیممعمول بوده و اخیراً برخی آنرا رعایت میکنند یکیا اضافه کرد مانند«خانهٔ من» یا«خانهیمن» وچون حرفی برای صدای«ای»نداریم ناچاریم هروقت کهاینصدا را میخواهیم درپایان این گونهکلمات برسانیم یا الف ویا و یا همزه ویا برآن بیفزائیم و «خانهای که دارم»یا«خانهئی که دارم» یا«اینک که از راه رسیدهای» و «اینک که از راه رسیدهٔ» و البته اصولی که امروز بیشتر رعایت میکنند بهترست. عیب دیگر اینست که در موقع خواندن نیز باید متوجه اصلحرف و نقطههای بالا و پائین آن و علامات دیگر آن بود وقهراً برچشم بیشتر فشار میآید و رنج آن دوبرابر میشود. مهمترین نکتهای که درینزمینههست زیانیست که نوآموزانوکودکانما از این راه میبرند. هرکس که اندکتجربهای در این زمینه داشته باشد میداند که دردبستانها تا پایان دورهٔ ابتدائی پسران و دختران گرفتار خواندن و نوشتنزبان مادری خود هستند و ازینواضحتر چیزی نیست که آموختن زبانمادری که کودک از دوسالگی تدریجاً آنرا فرا میگیرد و در هفتسالگی که وارد دبستان میشود هرچه بخواهد میتواند بآن بگوید نباید خواندن و نوشتن آن ششسالویراسر گردان بکند . تازه پس از اتمام دورهٔ دبستان کودکان از یاد گرفتن زبان مادی خود مستغنی نیستند و پس از آنکه دبیرستان را هم بپایان رسانیدند در مسابقهٔ ورود بدانشگاه کامیاب نمیشوند وپس از رسیدن بدرجهٔ دکتری در ادبیات فارسی باز دشواریهائی دارند و بسا شده است که تا پایان زندگی ادیبان زبانما بکلمات تازه برخوردهاند که درتشخیص آن سرگردان ماندهاند و اگر حل ناشده نمانده باشد برحسب تصادف و اتفاق آنراحل کردهاند. کسانی که کتابهائی بزبان فارسیتألیف کردهو باین خط چاپ کردهاند میدانند کههمینکار که در بسیاری از کشورهایدیگر باندازهای آسانست کهمؤلفطبعونشر آنرابدیگریواگذارمیکنددرمیانما باچهرنجفرسایوخوندلوفرسودگیچشمتوأمست. با همهٔ دقتها و جانکاهیهاباز کتاببیغلط چابدرنمیآید و مؤلف مطمئن نیست که خوانندهٔ خود راکاملا راهنمائی کردهباشد. درجهان ما دامنهٔ علمو معرفت هر روز نسبت بروز گذشته گشادهتر میشود. امروز برای کسانی که میخواهندازدانش بهرهایبردارند پنجدقیقه از عمرشان درست برابر با ده سال از عمر دانشمندان قرنهای گذشته است. آدمیزاده هرچه زودتر دانش فرابگیرددر زندگی مادی و معنوینیکبختترست. یگانهسرمایهٔ فرزند آدمیعمراوست. این چندسال زندگیرانباید در کاری بهدر داد که با رنجی کمترودرمدتی کمتر بتوانآنرا انجام داد. پدران و مادرانباید دربارهٔ فرزنداندلبند خود بیش از همه چیز درین اندیشهباشند. راهنمایان ملل باید ایننکتهٔ بسیارمهم راکهیگانه ضامن نیکبختی مردم اینروزگارستدرنظر بگیرند. اگر هشتاد سال پیش برخی از راهنمایان اندیشمندایران متوجه این نکتهٔ بسیار مهمشدهاند امروز اهمیت آن چندین برابر شده است. ایشان برای رفع این دشواری چهار راه مختلفدرپیش گرفتهاند. ۱-گروهی عقیده داشتهاند کهباید یکی از خطوط پیش از اسلام را که ایرانیان برای زبانهای ایرانیبکاربردهاند دوباره در ایران معمول کرد،مثلا خط اوستائی یا خطپهلوی را. این نظر درست نیست زیرا که برخی از آن خطها همین معایب و نواقص خط کنونی را دارند و مفاسد برخی ازآن خطوط از آن جمله خط پهلوی از زیانکاریهای خط امروزی بیشترست. وانگهی خطوط قدیم دیگر سازگار با زبان امروزی نیست که تقریباً صد برابر وسعت گرفته است. خط باید چهار شرط عمده درآن باشد. حروف مشابه یا نزدیک بیکدیگر نداشته باشد. نقطه واعراب و علامات زائد نداشته باشد. حروف آن در یک کلمه بهم بپیوندد و حروف متصل و منفصل نداشته باشد. برایيک صوت ویکمخرج بیش از یکحرف بکار نرود وازحروفمرکب خودداری کنند. این شرایط درهیچیک از خطهای قدیمایراننیست. ۲-گروه دیگر معتقد بودهاند که همین خط کنونی را باید اصلاح کردو نواقصآن را ازمیان برد وهرچه نداردبرآن افزود این کار هم شدنی نیست زیرا که اساس اینخط چنانست که نمیتوان درآن تصرف کرد وهر تصرفی درآن بکنند بر دشواریهای آن میافزاید. ۳-گروه سوم معتقد بودهاند که از الفباهای مختلف باید ترکیبی کرد و الفبای مخصوصی برای زبان فارسی مرکب از الفبایلاتین و یونانی و روسی و ارمنی که هریکاز آنهاعلامتی برایمخرجیهست که درخط دیگر نیست فراهم آورد. این کارهمدرست نیست زیراگذشته ازآنکه الفباهای مختلفهمآهنگ نیستند ونمیتوان حروفآنها را باهم ترکیب کردالفبایآیندهٔ فارسی ناموزون و ظاهرزنندهای پیدامیکند و هرکس که بخواهد آنرا بخواند ناچارست که سه چهار الفبایمختلفرابشناسد. ۴- گروه چهارم که دلیلشان استوارتر و پیشنهادشان آسانپذیرترست عقیده دارند که همان ۲۵ حرف الفبای لاتین کاملا نیازمندیهای زبان فارسی را برمیآورد و حاجت بگرفتن حروف دیگری از خط روسی یا یونانی و یا ارمنی نیست. در زبان فارسی هنگامی که هشت حرف مخصوص زبان تازی را که فارسیزبانان تلفظ نمیکنند کناربکذاریم ما۲۸ حرف لازم داریم و تنها سهعلامت باید بر حروف الفبای لاتین بیفزائیم تا کاملا نیازمندیهای زبان فارسی رابرآورد. در باره اکثریت حروف الفبای لاتین و بکار بردن آنها در زبان فارسی هیچ کس تردید ندارد و تنها پنج مورد پیش میآید که باید درآنها تصمیم گرفت. یکی اینست که برای فتحه و الف ممدود«آ» در خط لاتین بجزa یاä بنویسیمj را برای جیم میگیریم و چون برای ژ نیز علامتی لازم داریم بالای آنخط کوچکی میکشیم.Cرابرای شین میگیریم و چون برای چ نیز علامتی لازمستو چ درفارسی استعمال میشود در زیر c نقطهای یا علامتی بدین گونه میگذارینX.ç را برای خ میگیریم چنانکه در بسیاریاز زبانهایدیگر این کاررا کردهاند.qرابجای غین بکار میبریم و بدیهیست کهKبرای کاف وgبرای گاف خواهد بود. این پیشنهاد گروه چهارمستوهمه بسته باین است که دانشمندان بیدار وروشن بین ایران درین زمینه گامهای بلند بردارند.
|
|
+ نوشته شده در
3 May 2010ساعت 7:15 بعد از ظهر توسط امین مهرکیش |
|
|
یکی از تمرینات بسیار بسیار مؤثر در پرورش قوه تمرکز، یوگا است. یوگا قدمت چند هزار ساله دارد و از کشور هند به ارمغان امده است. یوگا یک ورزش فکری بسیار مفید محسوب می شود که در آن ِ واحد تأثیرات جسمی و روانی فوق العاده عالی دارد.
عموماً یوگا را با “ورزش” مقایسه می کنند که این مقایسه ابداً صحیح نیست. یوگا به تنهایی می تواند تأثیرات عالی ورزش را از نظر جسمی و سلامت جسمی در شما به جای بگذارد بلکه در ذهن شما نیز تأثیرات مستقیم خارق العاده ای دارد. کسانی که یوگا را در برنامه روزانه خود قرار می دهند، عملاً شاهد این تأثیرات شگرف هستند. کسی که یوگا می کند، از درصد بیشتری از تواناییهای ذهنی خود استفاده می کند و علاوه بر این، به دلیل تأثیر عالی که یوگا در آرام سازی دارد، از آرامشی سرشار برخوردار می شود که هم جسمی است و هم ذهنی. کسانی که یوگا می کنند به خاطر برخوردار شدن از همین آرامش در رویارویی با مشکلات و بحرانهای زندگی بهتر تصمیم می گیرند، منطقی ترند، عاقلانه تر فکر می کنند و از شتاب زدگی و عجله به دور هستند. یوگا با آرامشی که به ارمغان می آورد و ارتباطی که با لایه های عمیق تر مغز برقرار می کند، یک احساس رضایت خاطر درونی و شادمانی عمیق را به همراه دارد. بیشتر بیماریهای مفاصل مانند آرتروز، با یوگا درمان می شود. یوگا تمدد اعصاب را موجب می شود. انرژی ذهنی و مانیتیسم شخصی را افزایش می دهد و شخص را از جذابیت فوق العاده ای بهره مند می سازد. یوگا تمرین مؤثری در تناسب اندام است و شما چه از چاقی فراوان و چه از لاغری مفرط رنج ببرید، یوگا به شما تناسب اندام می بخشد. یوگا را “راز جوان زیستن” می دانند. بسیاری از حرکات یوگا چین و چروک پوست را از بین می برد و از به وجود آمدن آن هم جلوگیری می کند. حتی یوگا از ریزش مو هم ممانعت می کند. تعداد زیادی از حرکات یوگا برای فعال شدن غدد کم کار، بسیار مؤثر است. پس می بینیم که یوگا تنها یک تمرین برای تمرکز فکر نیست و فایده های جسمی و روحی بسیاری دارد. همین که یوگا “آرامش” را موجب می شود، خود منشأ همه چیز است. رفع اضطراب و استرس، اعتماد به نفس، روحیه شاد، خلاقیت، تناسب اندام، زیبایی و جوانی تنها گوشه ای از فواید فراوان یوگاست. اما آنچه که مد نظر ماست و شاید یکی از مهمترین تأثیرات یوگا باشد، همین تمرکز فکر است. یوگا چیست؟ بسیاری از شما فکر می کنید که یوگا مجموعه ای است از حرکات و وضعیتهایی که کم شباهت به ورزش نیستند. این تصور، اشتباه است. یوگا به هیچ عنوان به تنهایی چنین معنایی نمی دهد. یوگا در اصل به معنای “اتصال و پیوستگی” است. به معنای “وحدت ماده و انرژی” است. به مفهوم “یکی شدن جسم و روح” است. یوگا یعنی “یکپارچه شدن با تمامی خود”. یوگا تمام قوای جسمی و روحی شما را جمع و هماهنگ می کند. با این تعریف، می بینیم که هر روشی که شما را به این هماهنگی جسم و روح برساند و این وحدت ماده و انرژی را ایجاد کند، یوگا محسوب می شود. محدود کردن یوگا فقط به یک سری حرکات، از درک نادرست مفهوم یوگا ناشی می شود. یوگا به معنی عمیق کلمه، کلیه مراحل و روشهایی را در بر می گیرد که شما را به این هماهنگی، آرامش و تمرکز می رساند. مراحل یوگا یوگا پنج مرحله دارد که هر کدام از این مراحل، مفهوم یوگا را به تنهایی در بر می گیرد. یعنی هر مرحله به تنهایی، خود یوگا محسوب می شود. اما انجام شدن این مراحل با هم، شما را به اوج این مفهوم و به دنبال آن به تمرکزی که در جستجویش هستید می رساند. این که می گوییم یوگا پنج مرحله دارد نباید تصور شود که بسیار دشوار و سخت است. بلکه در عین حال فوق العاده آسان و راحت است. اکنون ما هر یک از این مراحل را شرح می دهیم. مراحلی که عبارتند از: ۱. تفکر مثبت ۲. رهایی ۳. تنفس صحیح و فواید آن ۴. تغذیه صحیح ۵. حرکات تفکر مثبت مهمترین رکن یوگا تفکر مثبت است. امروزه در تمام مؤسسات آموزش یوگا در دنیا، ابتدا مفهوم “تفکر مثبت” را آموزش می دهند و بعد به سراغ مراحل دیگر می روند. این تفکر مثبت اگرچه یک مفهوم روان شناسی به نظر می آید، اما در هند کهن ریشه دارد. یوگیهای هندی عقیده داشتند که شرط اول یوگی بودن این است که به یک صفا و خلوص درونی رسیده باشند. یک پاکی درون و پاکی اندیشه. این اندیشه پاک و ناب و خالص، همان تفکر مثبت امروزی است و اساس کار محسوب می شود. بیشتر اوقات وقتی می گوییم: تفکر مثبت داشته باشید، این طور تلقی می شود که باید با یک خوش بینی و خوش خیالی محض به زندگی نگاه کنیم و یا واقعیت منفی آن را نبینیم و یا این که چشم بر روی آن ببندیم و نادیده اش بگیریم و حال آن که تفکر مثبت مطلقاً چنین مفهومی ندارد. ما در این اندیشه پاک ابتدا در یک نگرش عمومی تمام واقعیت زندگی را می بینیم. خوبیها، بدیها، جنایتها، محبتها، دوستیها، دشمنیها و . . . دید اول، یک نگاه کاملاً واقع بینانه است. نه دید مثبت است نه دید منفی. نگاهی است که تمام واقعیتهای پیرامون خود را می بیند و می پذیرد. بعد از این نگرش عمومی، تفکر مثبت مفهوم می یابد. حال ما می آییم و توجه و تمرکز خود را به جنبه های مثبت یک موضوع و کلاً به واقعیتهای مثبت معطوف می کنیم. توجه به نکات مثبت، آن قدر شما را با روحیه و قوی می کند که توان چاره جویی و تدبیر برای مقابله با واقعیتهای منفی و یا حتی سازگاری با آنها را در شما دو چندان می نماید. شما با این نوع تفکر، هم روحیه و اعتماد به نفس عالی دارید و هم بهتر برای جنبه های منفی چاره جویی و تدبیر می کنید. اساساً فقط “ذهن مثبت” قادر به تدبیر و چاره اندیشی است نه ذهن منفی. کسانی که پس از نگرش عمومی تمام توجه و تمرکز خود را به واقعیتهای منفی معطوف می کنند، آن قدر از نظر جسمی و روحی ضعیف می شوند که حتی نکات مثبت را از دست می دهند. مثلاً فردی که سر پناهی آرام برای زندگی دارد و از سلامت کافی برخوردار است اما شغل مناسبی ندارد و یا به اندازه کافی زیبا نیست، اگر همه توجه خود را به شغل نامناسب یا از آن بدتر، به زشت بودن خود معطوف کند، آن قدر روحیه خود را دچار بحران می کند که سلامتش را هم از دست می دهد و دیر یا زود به خاطر ارتباط تنگاتنگ روح و تن، به هزار بیماری مبتلا می شود. بیماریهای عصبی، افسردگی، سردردهای شدید، بیماریهای گوارشی مثل زخم معده و . . . در صورتی که همین فرد می توانست با توجه به جنبه های مثبت زندگی خود، روحیه و اعتماد به نفس عالی در خود ایجاد کند و با استفاده از منابع و امکانات موجود برای مشکلات زندگی خود تدبیر و چاره جویی کند. یک ذهن منفی قادر است خیلی سریع از بین تمام واقعیتهای موجود، جنبه های منفی را کشف و استخراج کند و با توجه و تمرکز در آن، به افسردگی و غم و ناراحتی خود دامن بزند. حال آنکه یک ذهن مثبت قادر است در بحرانی ترین وضعیتها و منفی ترین واقعیتها، جنبه های مثبت را پیدا کند و حتی فقط یک جنبه مثبت بیابد و بر آن توجه و تمرکز کند و با تکیه بر آن، به اصلاح وضعیتهای منفی موجود بپردازد. بنابراین می بینید که منظور از تفکر مثبت، انکار واقعیتهای منفی زندگی نیست بلکه هدف این است که دست کم وضعیتهای مثبت را حفظ کنیم و برای منفیها نیز چاره ای بیندیشیم. تفکر مثبت، یک مهارت ذهنی ویژه است که شاید به دست آوردن آن از تمام آنچه که دراین سری مقالات به شما ارائه شده است، مهمتر و در عین حال آسان تر باشد. باید تفکر مثبت را تمرین کنید. این تمرین بسیار ساده و راحت است: از این پس به هر چیزی که برخورد می کنید، چه شخص، چه شیء و چه موقعیت و وضعیت، جنبه های مثبت آن را کشف و استخراج کنید و بر آنها تمرکز و توجه نمایید. تمرین را از چیزهای ساده شروع کنید و اول از همه، از خود شروع کنید. همین الآن از خود بپرسید که چگونه شخصیتی هستید؟ ذهن منفی شما می گوید: تمرکز حواس ندارم، حافظه ام افتضاح است. بی اراده و بی اعتماد به نفس هستم. بینی بزرگی دارم. دچار بی خوابی ام. از شغلم راضی نیستم. جورابم سوراخ است. عصبی و کینه ای هستم. وقتی از او می پرسیم: دیگر چه؟ می گوید: همین. اما ذهن مثبت شما، بر جنبه های مثبت تأکید دارد: معده ام از سلامت کامل برخوردار است. شنوایی ام بسیار خوب است. قدرت فکر دارم. لباسی بر تن دارم. شمارش از یک تا صد را بلدم. دو دوست خوب دارم. برای پرورش اراده ام تلاش می کنم. وقتی به او می گوییم: دیگر چه؟ می گوید: به دنبال یک شغل مناسب هستم و چون تلاش می کنم، یقین دارم که موفق می شوم. هم اکنون با مطالعه این مقالات و عمل به تمرینهای آن می خواهم قدرت تمرکز خود را چند برابر کنم. ازاین پس در مواجهه با هر چیز، فوراً سؤالی را از خودتان بپرسید: این سؤال طلایی بهترین تمرین برای پرورش ذهنیت مثبت است. به عبارت دیگر، کلید طلایی دستیابی به آن است. سؤال این است: “چه جنبه های مثبتی در این وجود دارد؟” رهایی رهایی به معنای “خواستن در اوج رها کردن و رها کردن در اوج خواستن” است. وابستگی با تمرکز منافات دارد. هر وابستگی میدان فکری شما را اشغال می کند و شما را از تمرکز بر موضوعی دیگر باز می دارد. رهایی یعنی: کم کردن وابستگیهای خود. چه این وابستگی ذهنی و روانی باشد چه جسمی و مادی. باید مدام درحال بخشیدن و رها شدن و آزاد شدن باشید. ذهن یوگی یک ذهن آزاد است، یک ذهن رها و در اوج آرامش. این رهایی نه به معنای ترک دنیا و لذتهای مادی است، بلکه به مفهوم لذت بردن از مواهب الهی بدون وابسته شدن به آنها است. شادی خود را به وضعیت خاص و موقعیتی ویژه وابسته نکنید که اگر چنین باشد از این لحظه خود شادمان نیستید و همیشه در انتظار و افسوس به سر می برید. ممکن است بگویید: “انسان باید هدف داشته باشد و برای رسیدن به آن تلاش کند. آیا خود ِ هدف داشتن یک نوع وابستگی نیست؟” در پاسخ، ما تأکید می کنیم که باید هدفمند باشید و حتماً اهدافی داشته باشید، اما می گوییم که تمام آرامش و موفقیت و کامیابی و لذت و بهره مندی خود را به دستیابی به هدف و زمان رسیدن به آن وابسته نکنید. همان قدر مشتاق و خواهان باشید که آماده رها کردن هستید. برخی از ما چنان به دنبال اهداف مادی خود می رویم که تمام زندگی این لحظه را بر خود حرام می کنیم و خودمان را از همه چیز محروم می کنیم تا به آن یک چیز برسیم و در این تلاش، خود را چنان به در و دیوار می کوبیم و عصبی و پر اضطرابیم که هیچ جای آرامش و لذت و بهره مندی برای خود باقی نمی گذاریم. گهگاه باید آرام شوید، از تلاش باز بایستید، میدان ذهنی را خالی کنید و آن را از عشق و شادمانی سرشار کنید. رها و آزاد شوید. ذهن عصبی و درگیر و مضطرب و وابسته نمی تواند در هیچ چیز تمرکز کند حتی تمرکز چنین ذهنی بر هدف و تلاش برای دستیابی به آن، مطلوب و ایده آل نیست. تلاش کنید اما با آرامش. تقلا و خودکشی نکنید. این، همان مفهوم رهایی است. لحظاتی در روز آرام شوید، با تمرکز فوق العاده و آرام و پیوسته هم حرکت کنید. به هیچ عنوان آرامش خود را به کسی و چیزی و جایی وابسته نکنید. نگویید: فلان کس پیش من باشد، فلان چیز را داشته باشم، فلان جا باشم، آرام هستم. یادتان باشد منشأ آرامش در درون شماست. رها و آزاد باشید. نگویید: با او باشم، یا فلان جا باشم لذت می برم. یاد بگیرید از وجود و حضور خودتان و از درون الهی خود لذت ببرید. رها باشید. |
|
+ نوشته شده در
3 May 2010ساعت 7:14 بعد از ظهر توسط امین مهرکیش |
|
|
تغذیه صحیح
هدف یوگا، جذب و ذخیره انرژی است نه کاهش آن. بسیاری از غذاهایی که ما در شبانه روز استفاده می کنیم، حجم عمده ای از انرژی ما را می کاهند، ضمن آن که مواد مسموم فراوانی را نیز تولید می کنند. ما در روند صحیح یوگا، به شما دستور پرهیز غذایی نمی دهیم و شما را از چیزی برحذر نمی داریم. واقعیت این است که مواد پروتئینی و لبنیات، برای هضم و جذب خود انرژی فراوانی را از بدن می گیرند و مواد زایدی را بر جای می گذارند. فرآورده های شیر مانند کره، پنیر، خامه و فرآورده های گوشتی به ویژه گوشت قرمز، مواد غذایی دیر هضمی هستند که انرژی زیادی از ما می گیرند. در عوض، سبزیها و میوه ها مواد غذایی سهل الهضمی هستند که از طرفی انرژی فراوان به ما می دهند و از طرفی ترکیبات شیمیایی خون را مسموم نکرده حتی تصفیه هم می کنند. مغز ما برای انجام فعالیتهای فکری به ویژه تمرکز فکر به گلوکز فراوان احتیاج دارد. شما سعی کنید این گلوکز فراوان را بیشتر از فروکتوز (قند میوه ها) تأمین نمایید. امروزه ۸۰ درصد از مواد غذایی را که رژیمهای غذایی مناسب توصیه می کنند، میوه ها و سبزیها تشکیل می دهند. شما خودتان بارها تجربه کرده اید که با خوردن میوه های شیرین، سالاد و سبزیها چقدر شاداب تر و سر زنده تر می شوید و آمادگی بیشتری برای فعالیتهای ذهنی پیدا می کنید. در صورتی که با خوردن مواد پروتئینی، ذهن شما احساس خستگی می کند و شما به چرت زدن و خوابیدن تمایل پیدا می کنید. مجدداً تأکید می کنیم: سفارش ما این نیست که از پروتئین و لبنیات استفاده نکنید، بلکه می گوییم کمتر استفاده کنید و حتی الامکان میوه و سبزی را جایگزین مواد غذایی دیر هضم کنید. به عنوان آخرین نکته، انگور همیشه به عنوان یک میوه شیرین برای انجام فعالیتهای ذهنی و تمرکز حواس در برنامه غذایی یوگیها نقش فوق العاده ای داشته است. از انگور فراوان استفاده کنید. حرکات بدنی کسانی که با حرکات یوگا آشنایی نسبی دارند اکنون بسیار مشتاقند که ببینند در این مجموعه به ویژه برای تمرکز حواس، چه حرکتهایی را پیشنهاد می کنیم. ما به جای آن که به شرح حرکات فراوان بپردازیم، قواعد علمی این حرکات را در چند مرحله می گوییم که شما با در نظر گرفتن این اصول، می توانید خودتان حرکتهایی را پیشنهاد کرده و انجام دهید. اصول حرکات بدنی ۱. بدن را در وضعیتی قرار دهید که یا در طول شبانه روز اصلاً انجام نمی گیرد و یا خیلی به ندرت انجام می گیرد. بدن شما در شبانه روز وضعیتهای مختلفی را به خود می گیرد، اما بعضی از وضعیتها هست که بدن شما اصلاً در آنها قرار نمی گیرد و یا خیلی کم قرار می گیرد. مثلاً کمتر پیش می آید که شما دستتان را از بالا به پشت خود ببرید و از آرنج خم کنید یا کمتر پیش می آید که بر خلاف جاذبه زمین و به صورت سر و ته قرار بگیرید به طوری که سر پایین، و پاها بالا باشند. با این تعریف شما می توانید خودتان صدها حرکت یوگا ایجاد کنید. ۲. دست کم یک دقیقه در این وضعیت ثابت بمانید و توقف کنید. ۳. حالا باید در این وضعیت ویژه تمرکز کنید. تمرکز شما سه حالت دارد: الف – اگر عضله ای متحمل فشار شده است، فکر خود را بر آن عضله متمرکز کنید. لزومی ندارد به این فکر کنید که آن عضله در حال شل شدن است. فقط به آن توجه کنید. ب – اگر با کشش عضلانی مواجه نیستید به یکی از نقاط انتهایی بدن توجه کنید مانند نوک انگشتان دست، نوک انگشتان پا، نوک بینی و یا بالای سر. پ – اگر منظور شما از یوگا فعل و انفعالی خاص یا درمان است، به طور ذهنی بر آن فعل و انفعال تمرکز کنید. مثلاً وقتی سر را پایین قرار می دهید و پاها را بالا، می توانید تمرکز کنید که خون از انگشتان پاهای شما به طرف پوست سرتان سرازیر می شود و پیاز مو تقویت می گردد. ۴. بسیار دقت کنید که در یوگا، کششها ملایم و خفیف باشند. هرگونه فشار سنگین بر خود آوردن غلط است. اگر بعد از یوگا احساس خستگی کنید و درد عضلانی داشته باشید، آنچه انجام داده اید ورزش بوده نه یوگا! اشتباهی که بیشتر افرادی که کتابهای یوگا را مطالعه می کنند مرتکب می شوند این است که مثلاً وقتی می بینند کسی سرش را به طرف پاهایش خم کرده و به زانو چسبانده است، آنها هم سعی می کنند که با فشار، همین وضع را ایجاد کنند در حالی که باید تا جایی پایین می رفتند که کشش ملایمی ایجاد می شد و همانجا توقف می کردند. شما هم نباید به خود فشار آورید که یکباره چنین وضعیتی به خود بگیرید. تأکید می کنیم کشش، ملایم و خفیف باشد. ۵. یوگا به عضلاتی که معمولاً کمتر مورد توجه قرار می گیرند، بیشتر توجه دارد. به عضلاتی مانند زبان، پشت ران، پشت، پشت کتف و . . . بسیار توجه کنید. ۶. بین هر دو حرکت یوگا دست کم سی ثانیه توقف کنید و چند نفس عمیق بکشید. چه وقت و چقدر تمرینات یوگا را انجام دهیم؟ به هیچ عنوان در انجام یوگا افراط نکنید. روزی یک بار یوگا کنید و حرکاتی که انجام می دهید از ۴ تا ۵ حرکت تجاوز نکند و بیشتر از ۷ تا ۸ دقیقه طول نکشد. در یک روز نیم ساعت تا یک ساعت تمرین یوگا انجام دادن عملاً روحیه پشتکار را در شما از بین می برد. شرط ایجاد روحیه پشتکار این است که در ابتدا بسیار کم اما همیشه انجام دهید تا برایتان عادت شود. به جای این که روزی یک ساعت انجام دهید و بعد از بیست روز آتش اشتیاق شما سرد و خاموش شود، روزی پنج دقیقه اما همیشه انجام دهید. یوگا را باید با شکم خالی انجام دهید و دست کم دو سه ساعت از غذا خوردنتان گذشته باشد. از آنجا که فاصله بین شام خوردن تا خوابیدن ما معمولاً کم است، توصیه می کنیم یوگا را صبح بعد از بیدار شدن از خواب انجام دهید. یوگا با ورزش منافاتی ندارد. می توانید بعد از یوگا ورزش کنید یا نکنید. در این مورد، اختیار کامل با شماست. به هنگام انجام یوگا، لباس راحت و آزاد بپوشید و وسایل اضافی مانند ساعت، عینک و … را در بیاورید. بعد از این که یوگا به مدت زمان کم برایتان عادت همیشگی شد، می توانید به تدریج مدت زمان انجام آن را افزایش دهید. چهار حرکت اصلی یوگا چنان که گفتیم برای حرکات یوگا می توانید خودتان حرکاتی را پیشنهاد کنید و یا این که از حرکات پیشنهادی کتابهای یوگا استفاده کنید. ما هم اکنون چهار حرکت اصلی و مادر را که گفته می شود از بقیه حرکات مهم ترند، به شما پیشنهاد می کنیم: حرکت یک کنار دیوار قرار بگیرید و پاها را به بالا پرتاب کنید به طوری که سر پایین و پا به طرف بالا باشد. یک یا دو بالش زیر سر خود بگذارید و دستها را از آرنج خم کنید و زیر سر خود بگذارید. اگر این حرکت برایتان دشوار است، در آغاز به مدت سی ثانیه آن را انجام دهید. افرادی که بیماری آرتروز دارند، این حرکت را انجام ندهند. حرکت دو بنشینید پاها را دراز کنید. از کمر خم شوید. پا را به طرف زانو ببرید و دستها را به طرف پا دراز کنید. توجه کنید تا آنجا پایین بروید که کشش و فشار سنگینی را حس نکنید. حرکت سه به روی شکم بخوابید (دمر). کف دست را روی زمین و روی سینه خود قرار دهید. بعد دست را به زمین بفشارید، آرنج را صاف کنید طوری که از کمر به بالا در هوا قرار گیرد و از کمر به پایین روی زمین به طرف بالا نگاه کنید و ثابت شوید. در این حرکت می توانید زبان خود را بیرون بیاورید. حرکت چهار دو زانو بنشینید. باسن را تا حدی در بین پاشنه ها بگذارید. دست را آهسته مشت کنید و روی ناف بگذارید. مشتها را به هم بچسبانید. به آرامی پایین بروید و در این وضعیت ثابت بمانید. در تمام حرکات به اصول یوگا که پیشتر گفتیم توجه داشته باشید. همین طور به این که زمان کمی را در شروع کار، به تمرینهای یوگا در شبانه روز اختصاص بدهید |
|
+ نوشته شده در
3 May 2010ساعت 7:12 بعد از ظهر توسط امین مهرکیش |
|
|
هدف یوگا هماهنگ کردن سیستم های مختلف بدن است تا در پرتو آن شادابی و تندرستی کلی بدست آید. به گفته سوامی شیواناندا پدر یوگای علمی معاصر: یوگا اتحاد و هماهنگی اندیشه، سخن، کردار و عمل است. سیستم یوگا به شاخه های متعددی نظیر هاتا ، راجا ، گیانا ، کارما ، کندالینی، مانترا و لایا یوگا تقسیم شده است که هر کدام از شاخه ها بنا به هدفی که دنبال می کنند به ذکر جزئیات پرداخته و هر فرد میتواند متناسب با خصوصیات فردی و نیاز شخصی روش مورد علاقه خود را انتخاب و دنبال کند. در اینجا ما بنا به درخواست خوانندگان، به معرفی کندالینی یوگا پرداخته ایم.
شکوفایی کامل کندالینی یوگا در هند صورت گرفته است و از این رودخانه عظیم، از بهم پیوستن سه رود تشکیل شده است: • سنت نات (Nath)، که بر شناخت فنون مقدس تاکید دارد (یوگا)
حضرت علي «ع»: ديروز تاريخ است . فردا راز است . امروز يك هديه است . ---------------------------------------------- ---------------------------------------------- ---------------------------------------------- ---------------------------------------------- ---------------------------------------------- ---------------------------------------------- ---------------------------------------------- ---------------------------------------------- ----------------------------------------------
|
|
+ نوشته شده در
3 May 2010ساعت 7:11 بعد از ظهر توسط امین مهرکیش |
|
|
تمرینات اصلی (وضعیت های) یوگا بعد از تمرینات گرم کردن بدن، می توانید به تمرینات اصلی یوگا یا به اصطلاح به وضعیتهای آن بپردازید. توجه داشته باشید که دو چیز قبل از انجام وضعیتهای یوگا و پس از گرم کردن بدن باید حفظ شوند، اول تنفس و بعد تمرکز کامل فکری.
10. عكس هاي حركات يوگا576;اشد. بههمين ترتيب هنگامی كه مفهوم آگاهی بشر در نيمه اوّل قرن بيستم مورد بحث قرار گرفت، روانشناسان مفهوم ديگری از آگاهی را مطرح كردند كه ناخودآگاه نام داشت. در واقع آنها بهسادگی در مورد يك آگاهی كلّی صحبت میكردند [و اين مسئلهی جديدی نبود] در حالیكه يوگا پيوسته اين مسئله را يادآوری كرده است كه ما دارای يك نيروی بالقوه عظيم در درون خود هستيم كه در علم يوگا نام ويژهای نيز بهآن داده شده است: كندالينی.
|
|||||
|
+ نوشته شده در
3 May 2010ساعت 7:10 بعد از ظهر توسط امین مهرکیش |
|
|||||
|
واژه Yoga در اصل از واژهٔ «یوج»(Yuj) در زبان سانسکریت که به معنی یکپارچه سازی و یگانگی آمدهاست. واژهٔ «یوج» با واژگان «یک» و «یگانه» در فارسی خویشاوند است. برخی نیز باور دارند که Yoga از واژهٔ پارسی «یوغ» گرفته شدهاست. یوگا از طرفی به معنای «کنترل کردن» آمدهاست و در آن صورت یوگا را میتوان علم کنترل امواج فکر و علم مهار قوای تن و ذهن به منظور تسلطی همه جانبه بر توان بالقوة خود دانست. در این صورت به «روش» این دانش که همانا کنترل قوای تن و فکر است تأکید میشود. با توجه به چنین درکی، یوگا، در کتاب شاندیلیوپانیشاد (Shandilyopanishad)، این گونه تعریف شدهاست: «یوگا عبارت از کنترل امواج ذهنی است.» از طرف دیگر میتوان یوگا را به معنای نظاره کردن و دیدن، در نظر گرفت که در نتیجه یوگا علم نظارة خود و خودشناسی است. بدین ترتیب غایت این دانش آشکار میشود. یعنی واقع شدن در طبیعت اصیل خویش و شکافتن تمامی حجابهای نفسانی. بر همین اساس در باگاواد گیتا (Bhagavad gita) اوج یوگا، رویت ذات درونی از طریق ذهن پاک و خالص شده توصیف شدهاست، و سرانجام یوگا را به معنی «وصل و یکی شدن» نیز ترجمه کردهاند که در آن صورت غرض از انجام تمرینات یوگا آشکار و هویدا میشود. به این معنا، یوگا عبارت است از عملکرد هماهنگ قوای فردی و اتحاد قوای ذهنی (Chitta shakti) با قوای حیاتی تن و حواس (Prana shakti) که منجر به تلخیص انرژی، توسعة آگاهی و در نهایت اتحاد با آگاهی متعال خواهد شد. بنابر این تصور، در رودرایا مالاتانترا (Rudrayamatantra) گفته شده : «یک یوگی، فقط در اتحاد با آگاهی متعال، به تجربة یوگا نایل میگردد.» بدین ترتیب هر کدام از معانی واژة یوگا، قسمتی از این معرفت عمیق باطنی را آشکار میسازد و اختلاف ذاتی در میان آنها دیده نمیشود. یوگا دارای ابعاد فلسفی و در عین حال کاربردی میباشد. به گفته کارشناسان این ورزش، فلسفه یوگا با روح درونی انسان، گیتی و چگونگی ارتباط و پیوستگی این دو سروکار دارد. تمرینات یوگا میتواند روح انسان را تقویت کند و آن را به آفریننده جهان هستی نزدیکتر کند، تا بدین صورت انسان از لحاظ روحی، درک بیشتری به خود و خدای خود داشته باشد. یوگا شناختی مستقیم و بی واسطه از ژرفای هستی خویش و هماهنگی با قوانین طبیعت است. این معرفت شهودی در پی سلوکی پی گیر و عشقی صادقانه حاصل میشود. در پی این سلوک، فرد تسلطی همه جانبه بر قوای تن، احساسات و افکار خود پیدا میکند. و در نهایت میتواند خود را از حیطة تغیرات احساسی و نگرانیهای فکری فراتر برده، در عمق قلب خود قرار یابد، جایی که تلاطمات فکری و محیط خارجی قادر نیست تاثیری بر آن داشته باشد. در مورد واژة «یوگاً اختلافاتی دیده میشود، و آن را به معانی :»اتحاد و وصال«، »رؤیت و نظاره«و»کنترل و به زیر یوغ آوردن" به کار بردهاند. نه تنها در مورد ریشة واژة یوگا اختلافاتی دیده میشود، بلکه در تعاریف و توضیحات مشروحی که دربارة یوگا در متون گوناگون آمده نیز تفاوتهایی وجود دارد. این در حالی است که متون کهن و مختلف یوگا، تعاریف متنوع یکدیگر را تأیید کردهاند. ولی در واقع هیچ تعریف مشترکی پیرامون این تجربة عمیق ارائه نشدهاست. ظاهراً در اکثر موارد، زاویة دید اساتیدی که یوگا را تعریف کردهاند با یکدیگر متفاوت بودهاست. یوگا تعریفی از یک گروه محدودی از تمرینات یا حالت معینی نیست، بلکه بیشتر اشاره به مجموعهای از فنون، از ساده تا بسیار پیشرفته، و احوال باطنی مختلف و در واقع یک سیر و سلوک کامل دارد. روشن بینان و دانایان بسیاری، بویژه در هند، در پس سالها تزکیه نفس و مراقبههای ژرف، حالاتی متفاوت از آگاهی را کشف و تجربه کردند. مجموعة این حالات و فنون و تعالیمی که برای درک و وصول به این احوال توسط آن مردان خردمند طراحی و دریافت شد "یوگاً خوانده میشود. هر کدام از این خردمندان، جنبههایی خاص از این معرفت گسترده را مورد توجه قرار داده، براساس آن تعریفی ارائة کردهاند. البته این تعاریف از هم بیگانه نیستند. آنها تماماً در حول خودشناسی و بالا بردن توان فردی و توسعة آگاهی متمرکز میباشند. ولی برخی روش این علم و بعضی غرض از اجرای این فنون و گروهی نیز غایت این تعالیم را توصیف و تشریح کردهاند. بنابر این برای درک بهتر از این معرفت گسترده و نه چندان روشن، مطلوبتر آن است که این تعابیر مختلف را در کنار هم گذاشته و از همة آنها بهره بریم.
به لحاظ تاریخی میتوان سیر تحولات یوگا را در پنج مرحله بررسی کرد: 1. عصر ودایی (Vedic Yoga) 2. دوران پیش از کلاسیک (Preclassical Yoga) 3. دوران کلاسیک (Classical Yoga) 4. دوران بعد از کلاسیک (Post Classical Yoga) 5. دوران مدرن (Modern Yoga)
دوران ودایی (۴۰۰۰ تا ۲۰۰۰ پ.م.) هر چند در این دوران مستقیماً از واژة یوگا نشانی نمییابیم، ولی پندارههای قابل استنادی در متون ودایی یافت میشود. منظور از متون ودایی چهار جنگ کهن به نامهای زیر است: 1. ریگودا Rig veda 2. ساما ودا Sama V. 3. یاجور ودا Vajur V. 4. آتاروا ودا Atharva V. در واقع کهن ترین متون مکتوب و ادبیات بشری همین کتابها هستند. طی تحقیقات باستان شناختی در دو دهة اخیر سرآغاز تمدن در هند از هفت هزار سال پیش از میلاد از ناحیهای نزدیک به دهکدة مهرگر (Mehrgarh) آغاز شدهاست و در هزارة سوم پیش از میلاد منجر به ساخته شدن شهرهای بزرگ و مهمی مثل موهنجو دارو(Mohenjo daro) هاراپا (Harappa) و دلاویرا(Dholavira) شد. این تمدن از شرق گنگ به طرف افغانستان و از ایران به سوی بمبئی توسعه یافت. این تمدن کهن را عموماً به نام تمدن ساراسواتی (Sarasvati) میشناسند. طبق نگرشهای ودایی شعور ناب و وجود متعال که خالق هستی از روی عشق و مهر بودهاست «وداها» را به نوع بشر آموخت تا چگونگی زیستن در همسویی با قوانین «دارماً حفظ شود. به این معنا»وداها«در قلب خود مفهوم»یوگاً را در بر دارند هر چند که تنها از طریق واژگانی چون "تاپاً (Tapah) در این دوران به یوگای اصطلاحی نزدیک میشویم.
برای درک بهتر و کامل «وداها» «ریشیهاً، ودانگا (Vedanga) را بمنظور فهم و استفاده از وداها ارائه کردند.»آنگاً(Anga) به معنای شاخه و بخش است پس ودانگا یعنی اجزاء و شاخههای ودا که شامل موارد زیر میشود.
از طرفی زمینة دیگری از آموزشهای ودایی به نام اوپاودا (Upaveda) نیز به منظور استفادة کاربردی از وداها شکل گرفت که شامل موارد زیر بود.
دوران پیش از کلاسیک (۲۰۰۰ تا ۳۰۰ پ.م.) متون اوپانیشاد (Upanishad) و نهایتاً باگاواد گیتا (Bhagavad Gita) از دستاوردهای والای این دوران است. در این دوران به صراحت واژة یوگا و ابعاد عملی یوگا قابل بررسی است. مهمترین پیام این دوران شناسایی آتما (Atma) و برهما (Brahma) و طریق همسویی بین آن دو از طریق سلوک و معرفت است. از دیگر دستاوردهای مهم این دوران طبقه بندی سه گانة آگاهی بشری و امکان استقرار و یگانگی در آگاهی(Chatur Avasthanam) یکپارچهاست. دوران کلاسیک (۳۰۰ پ.م. تا ۱۰۰۰ میلادی) در این دوران خلاصه و زبدة تمام آموزههای یوگایی تا آن زمان در متنی به نام یوگا سوترا Yoga) Sutra) توسط حکیم و یوگی نامدار هند، پاتانجلی، گردآوری و تدوین شد. به همین دلیل این دوران را به نام دورة پاتانجلی یا دورة یوگای هشت مرحلهای نیز میشناسند. یکی از مهمترین دستاوردهای این دوران طبقه بندی راه عملی یوگا به هشت مرحلهاست: ۱. یاما (Yama) ۲. نیاما (Nyama) ۳. آسانا (Asana ) ۴. پرانایاما (Pranayama) ۵. پراتیاهارا (Pratyahara) ۶. دارانا (Dharana) ۷. دیانا (Dhyana) ۸. سامادی (Samadhi) دوران بعد از کلاسیک (۱۰۰۰ تا ۱۷۵۰ میلادی) در این دوران یوگیها سعی در ارتباط بیشتر با مردم دارند و در نتیجه آموزههای خود را نیز قابل فهمتر ارائه کردهاند. از مهم ترین متون در این دوران میتوان به هاتا یوگا پرادی پیکا(Hatha Yoga Pradipika)، گراند سامهیتا(Ghrand Samhita)، شیوا سامهیتا(Shiva Samhita) اشاره کرد. در این عصر تعالیم عملی تر و قابل فهم تر یمثل «هاتا یوگا» گسترش یافت و به موازات آن گروهها و سنتهای گوناگون آموزش این روشها مانند سنت نات (Nath) نیز مورد توجه قرار گرفتند. دوران جدید (از ۱۷۵۰ میلادی تا کنون) در اینجا اشاره به دورة حکومت بریتانیای کبیر بر شبه قاره هند ضروری به نظر میرسد. چرا که انگلیسیها بویژه کمپانی هند شرقی مایل به توسعهٔ آموزشهای سنتی معلمین و گوروهای هندی نبود. ولی سرانجام در سال ۱۸۹۳ با سخنرانی سوامی ویوکاناندا (Sw. Vive Kananda) و متعاقب آن ورود سوامی یوگاناندا (Sw. Yogananda) در سال ۱۹۲۰ به آمریکا، یوگا وارد مرحلهٔ امروزین خود شد، یعنی گسترش بیش از حد به کمک وسایل ارتباط جمعی، یافتن مبانی علمی برای تمرینات یوگا، استفادة قاعدهمند از فنون یوگا براساس نگرشهای علمی و سرانجام عوام زدگی و فراموش کردن پیام و اهداف اصلی دانش یوگا. فواید و ویژگیها یوگا فواید و ویژگیهای گستردهای دارد. توجه کنید که اگر این ورزش به طور مرتب و از سنین پایین (کودکی) شروع و پی گیری شود، فواید آن چند برابر خواهد شد. از فواید یوگا میتوان به نکات زیر اشاره کرد:
حرکات و حالتها تمرینات اصلی (وضعیتهای) یوگا که به آنها آسانا نیز گفته میشود، تمرینات کششی بی خطری هستند که به غیر از انعطاف پذیری و تمرکز فکری، خسته گی را از بدن شما دور میکنند.
در اینجا شما با چند وضعیت یوگا آشنا میشوید: وضیعت کماندار این تمرین که به آن تمرین تیرانداز هم گفته میشود، باعث به حرکت در آمدن تقریبا تمامی مفاصل دست و پا میگردد، که این عمل سبب انعطاف پذیری بیشتر این مفاصل میشود. تمرین کماندار به بهبود تعادل فیزیکی و هماهنگی حرکات بدنی کمک فراوان میکند. برای انجام این وضعیت، برروی زمین بنشینید و پاهایتان را به صورت کشیده به جلو دراز کنید. سپس دستهایتان را آرام آرام دراز کرده و شصت پاها را بگیرید. در حین اینکار، تنفس آرام را نیز فراموش نکنید. هنگامیکه شست پای چپ خود را گرفتهاید و آنرا محکم روی زمین نگه داشتهاید، زانوی راست خود را خم کنید و انگشتان پای راست را به آرامی به سمت گوش راست خود نزدیک کنید. فرض کنید که یک کماندار هستید و پای چپتان یک کمان است، که آنرا ثابت نگه داشتید و با دست راست میخواهید شلیک کنید. در همین حالت بمانید (تا زمانی که خسته شدید) و سعی کنید تمرکز و تنفس آرام را حفظ کنید. سپس آرام آرام به وضیعت اول باز گردید و چند لحظهای استراحت کنید. بعد اینکار را دومرتبه، اما با پای دیگر تکرار کنید. وضعیت کمان این وضعیت به شما کمک میکند تا عضلات پشت بدن خود را تقویت کنید. همچنین این تمرین باعث میشود تا ستون مهرههای شما انعطاف پذیر شوند. از مزایای دیگر تمرین کمان میتوان به باز شدن قفسه سینه و کمک به تنفس بهتر اشاره کرد. برای تمرین این وضعیت، ابتدا برروی زمین (روی شکم) دراز بکشید. پاها را کمی از هم باز کنید و دستهایتان را دو طرف بدن قرار دهید. تنفس آرام را حفظ کنید. زانوها را خم کنید تا کف پاهایتان به پشت نزدیک شوند. بعد دست هایتان را آرام به عقب ببرید و پاهایتان را از مچ بگیرید. سپس با دستها، پاهایتان را به عقب بکشید و آرام تنفس کنید. در این حین سعی کنید تمرکز کنید و اصلا عجله نکنید. تا جایی که احساس خستگی نکردهاید در این وضعیت بمانید. بعد چند لحظه استراحت کنید و دوباره به تمرین این وضعیت ممنوعیت در کشورهای اسلامی در سال ۲۰۰۸ شورای فتوای مالزی یوگا را برای مسلمانان این کشور ممنوع کرد واعلام کرد که این ورزش جسمانی هندی همراه با آموزههایی از هندوئیسم است که میتواند برای اسلام خطرناک باشد ویوگا، تنها شامل تمرینهای بدنی نبوده و عناصر مذهبی روحانی هندو نیز همراه با ذکر و عبادت از اجزای آن به شمار میروند.رئیس این شورا همچنین اعلام کرد که بسیاری از مسلمانان که این ورزش را میکنند، نمیدانند که هدف نهایی آن، یکی شدن با خدای یک مذهب دیگر است.[۱]ولی احمد بداوی نخست وزیر وقت مالزی پس از صدور چنین فتوایی اعلام کرد که شورای فتوا تنها بخش مذهبی و روحانی یوگا را ممنوع کردهاست ومسلمانانی که به این فعالیت بدنی مشغول بوده اما به بخش مذهبی و روحانی یوگا عمل نمیکنند، میتوانند همچنان به کار خود ادامه دهند.[۲]پیش از مالزی یوگا در مصر و سنگاپور نیز برای مسلمانان ممنوع شده |
|||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
3 May 2010ساعت 7:7 بعد از ظهر توسط امین مهرکیش |
|
|||||||||||||||
|
پیش گفتاري بر هاله و هاله بيني در باورهای سنتی معنوی هند باستان که حدود پنج هزار سال قدمت دارد از نوعی انرژی کیهانی بنام پــــرانا (perana) سخن گفته اند که این انرژی کیهانی تشکیل دهنده و منشاء اصلی حیات قلمداد میشود. پرانا یا نفس حیات، در تمام کالبدها دمیده شده و به آنها هستی می بخشد. چینیان در هزاره سوم پیش از میلاد به وجود انرژی حیاتی بنام چــــی(chi) معتقدند،که تمام موجودات جاندار و بیجان متشکل از این انرژی اند. چــــی که ترکیبی از دو قطب نیرو یعنی یین (yin) و یانگ(yang) میباشد.وقتی این دو نیرو در حالت متعادل باشند انسان تندرست و سالم است. و در صورت عدم تعادل دچار بیماری میشود. در کتاب علوم آینده نوشته جان وایت از 97 فرهنگ مختلف که پدیده هاله را با 97 نام مختلف میشناسند، یاد شده اس.
از قرن شانزدهم میلادی به بعد افراد مختلف خصوصاً پزشکان زیادی که در پی کشف درمان بیماریها بوده اند و محققین معاصر در تعلیم نوین علمی موفق شده اند نتایج مشاهدات عینی خود را به این اطلاعات اضافه نمایند . نظریه وجود انرژی کیهانی که با تسلط به طبیعت و قابلیت نفوذ در تماس اجزاء آن توسط بسیاری از نظریه پردازان مطرح شده و به عنوان کالبد نورانی شناخته شده است. نخستین بار حدود پانصد سال قبل از میلاد حضرت مسیح(ع) توسط پیروان فیثاغورث به ثبت رسیده است، آنان معتقد بودند این نور میتواند بر اندامهای بدن انسان تاثیر گذار بوده و درمانی بر بیماریها باشد. هلمونت (HeLmont) ریاضیدان قرن نوزدهم، سیالی کیهانی را که در تمام طبیعت وجود و نفوذ دارد و ماده ای دارای جسم یا قابل تراکم نیست معرفی نمود به نظر او این سیال روح حیاتبخش خالصی است که در تمام کالبدها نفوذ میکند. لایب نیتـــــــز(Leibnitz) دانشمند ریاضیدان نیز معتقد بود که عالم از عواملی تشکیل شده که هر یک منشاء انرژی بوده و خود محرک خویش هستند.
به نظر آنان اجسام و اشیاء ، جاندار و بیجان بوسیله این انرژی شارژ شده و کالبدهای مادی میتوانند از فاصله های دور تاثیراتی یکطرفه یا متقابل بر هم داشته باشند. با طرح این نظریه فرضیه ای مطرح شد که بر اساس آن احتمال وجود میدانی از انرژی تا حدی با حوزه الکترو مغناطیسی قابل قیاس بود. کنت ویلهم رایش باخ (Count WiLheLm Von Reich Bach) در قرن نوزدهم طی سی سال وقت خود را صرف انجام آزمایشهای تجربی اطراف نوعی حوزه انرژی بنام ادیک (Odic ) نمود به نظر او ادیک بخشی از خصوصیات حوزه الکترو مغناطیسی تشریحی، توسط جیمزکلرک ماکسول (Jemes Clerk Maxwell ) را دارا بود، او در کشف ادیک به این نتیجه رسید که قطبهای آهنربا نه تنها نماینده قطبیت مغناطیسی بلکه دارای قطبی منحصر بفرد بنام میدان ادیک هستند. سایر اشیاء مثل کریستالها هم بدون اینکه خاصیت مغناطیسی داشته باشند دارای این میدان هستند. ضمنا" میدان ادیک را نماینده مشخصات ذهنی ای چون( داغ، قرمزو نامطلوب) یا (سرد، آبی و مطلوب) دانست. ضمن اینکه نتیجه گرفت قطبهای همنام مغناطیسی همدیگر را جذب نمیکنند ولی قطبهای همنام ادیک به سوی هم جذب میشوند، واین اصل یکی از مهمترین خواص پدیده هاله هاست.
تمام شاخصهای الکتریکی مثبت در افراد مورد آزمایش حس گرما را القا و عواطف نا مطلوب تولید کردند و شاخصهای منفی حس سرما و خوشایند را تولید نمود. چاکرا چیست؟
این چاکراها در کالبد اثیری هستند و به گفته سوامی موکتاناندا:شما هر گز با مطالعه کردن کتب علمی و یا کتب عرفانی ،قادر به کشف کردن آنها در داخل کالبدتان نخواهید بود.دانشمندان امروزی، هنوز موفق نشده اند این چاکراها را در دستگاهخ های خود،ثبت کنند زیرا
نویسنده کتاب پژوهشی در باره روح و شبح ، درباره چاکراها و قالبهای بدن چنین می گوید: ولی در اشخاصی که از لحاظ روحی و معنوی پیشرفته هستند ، روشن تر و نورانی تر و دارای شکل منظمی است و مرتباً امواجی از قالب اثیری آنان ساطع می شود که اشیائیکه در جوار این امواج هستند آن امواج را جذب کرده و به تدریج پس می دهند.خاصیت قالب اثیری این است که اولا پرانا(ماده و عصاره اصلی حیات)را به بدن می رساندو ثانیا به وسیلهمراکز نورانی که در قالب اثیری وجود دراند و آنها را با زبان سانسکریت((چاکرا)) چرخ می گویند، قوای فوق حیاتی را از قالبهای اثیری بالا گرفته به قالب اثیری و با لنتیجه به قالب عنصری می رساند،ثالثاًقالب اثیری نظم سلولها و وحدت روحی و هماهنگی را در قالب عنصری تامین می نماید.
قالب اثیری مراکزی دارد که ((چاکرا)) یا ((دولاب)) نامیده می شوند:
این مراکز که به شکل چرخ هستنددائماًدر دورانندو نیرویی از عالم بالا گرفته ، ساطع می نمایند و با همدیگر نیز هماهنگی دارند. درخشندگی و چرخش این دولابها با تمرینات خاص و تزکیه نفس ارتباط داردو هرکدام نیروی خاصی به انسان می دهد و هر کدام نیز به زنگ خاصی درخشندگی دارد. چاكراهي مهم در بدن انسان 7 تا مي باشند كه دائما در حال چرخش به سر مي برند. چرخش چاكراها در مردان به سمت راست (در جهت عقربه هاي ساعت) و در زنان به سمت چپ مي باشد. وقتي درمانگران مي خواهند چاكرايي را تقويت كنند مي توانند در جهت چرخش چاكراها كار درمان را انجام دهند. مثلا در رايحه درماني مي توان مواد معطر را به صورت دوراني در جهت چرخش چاكراها حركت داد يا اگر با سنگ هاي قيمتي مي خواهيد روي چاكراها تأثير بگذاريد باز مي توانيد جهت چرخش چاكراها را در نظر داشته باشيد.
فعال کردن چاکراي اول: چاكراي اول ما را به دنياي فيزيكي وصل مي كند. انرژي هاي كيهاني را به بدن فيزيكي و سطح مادي بدن مي فرستد. آنهايي كه موفق به گشودن اين چاكرا شده اند حيات بر روي كرةزمين را كاملا قبول دارند و به وجود فيزيكي شان پاسخ مثبت مي دهند و براي زندگي كردن آمادگي دارند و هماهنگ با نيروهاي مادي عمل مي كنند. رنگ اين چاكرا قرمز است. قرمز رنگ انرژي و فعاليتي است كه از هستة دروني سياره ما بيرون مي زند و به ما ثبات دنيوي مي دهد. در عين حال انرژي لازم را براي ابراز وجود خلاق مي دهد. چيني ها معتقدند اين چاكرا جايگاه اصلي ناخودآگاه جمعي است و از طريق اين چاكرا مي توان به دانش انباشته شدة ناخودآگاه جمعي دست يافت. براي حفظ تعادل دروني،اين چاكرا بايد هماهنگ با چاكراهاي ديگر عمل كند.
چاكراي دوم مركز احساسات نخستين تصفيه نشده انرژي .... و خلاقيت مي باشد. عملكرد هماهنگ چاكراي دوم باعث مي شود كه در ارتباط با ديگران خصوصا در برابر جنس مخالف رفتاري طبيعي داشته باشيد و جريان انرژي خلاق حيات را در درون بدن و روان ذهن تان جاري احساس كنيد. اين هماهنگي باعث مي شود كه نه تنها در زندگي خودتان كه براي ديگران نيز انگيزه ايجاد كنيد.
رنگ طلايي نور خورشيد خصوصيات چاكراي سوم شما را تقويت مي كند. تماشاي مزرعه اي از گندم هاي رسيده در زير نور خورشيد نيز چنين اثري دارد. براي رهايي از غم به گل آفتابگردان نگاه كنيد.
چاكراي چهارم يعني چاكراي قلب در شما فعاليت متعادلي ندارد. هر شب چند لحظه قبل از خواب مصوت " آ ه" را با نت فا تكرار كنيد. اين مصوت نشانه پذيرش زندگي است.اين مصوت عشق را در شما متوجه افراد ديگر مي سازد وچاكراي قلب شما را كه به خاطر عشق ديگري مسدود شده باز مي كند.آگر اتاق جدايي براي خود داريد در اسرع وقت ديوار هاي آن را به رنگ صورتي در آوريد. از نظر رايحه درماني عطر گل محمدي امواج شفا بخش آزرده دلي رادر خود دارد. حتي المقدور گلداني از اين گل تهيه كرده و در زمان هاي دلتنگي با نفس عميق عطر آن را وارد ريه هاي خود كنيد تا اثر معجزه آساي آن را به سرعت دريافت كنيد. پياده روي آرام در فضاي سبز، چاكراي قلب را هماهنگ مي كند. هر دانة شكوفه حامل پيامي از عشق و شعف پاك است به اين شكوفه ها مخصوصا به گل هاي صورتي رنگ نگاه كنيد تا چاكراي قلب شما سالم بماند. آسمان صورتي با ابرهاي لطيف به قلب شما روشنايي مي بخشد. موسيقي كلاسيك و آهنگ هاي عرفاني اثر پاك كننده بر اين چاكرا دارد. اين چاكرا در وسط قفسة سينه هم سطح با قلب قرار دارد . چاكراي قلب جايگاه عميق ترين و پر شورترين احساسات عاشقانة ماست. اگر اين چاكرا درست كار نكند دائما مي خواهيد در خدمت ديگران باشيد و سخاوتمندانه عمل كنيد بدون آن كه حقيقتا به سرچشمة عشق وصل باشيد. هميشه در ازاي «عشقي» كه مي دهيد انتظار سپاس و قدرداني داريد. مهر و محبت ديگران شما را شرمنده مي كند و شايد احساس مي كنيد كه به عشق ديگران نيازي نداريد. اگر چاكراي قلب كاملا بسته باشد علايم خود را با سردي، بي تفاوتي و سنگدلي نشان مي دهيد.
چاكراي پنجم بين حفرة گردن و حنجره قرار دارد. مركز ظرفيت بيان، ارتباط و الهام انسان است. ارتباط برقرار كردن در زندگي شخصي عمدتا از راه صحبت كردن و همين طور با حركت صورت مي گيرد كه مربوط به اين چاكرا مي باشد. اگر اين چاكرا هماهنگ كار كند مي توانيد كاملا ساكت بمانيد و از صميم قلب به ديگران گوش داده و حرف هايشان را درك كنيد. گفتارتان خلاق و پرشور بوده و در عين حال كاملا واضح است. صداي شما پرطنين و خوش آهنگ است. وقتي با مشكل يا مخالفتي روبه رو مي شويد با خودتان صادق باقي خواهيد ماند و مي توانيد اگر بخواهيد «نه» بگوييد. نظر ديگران هم نمي تواند شما را تحت تأثير قرار دهد يا فريب دهد. اگر چاكراي پنجم هماهنگ كار نكند كلامتان خشن، بي ادبانه، سرد و جدي است. صدايتان نسبتا بلند و كلام تان فاقد معناي عميق است. اگر چاكراي پنجم فعال باشد 4 تا 5 ساعت خواب در شب به طرف راست و چپ به طور متناوب مي خوابيد. كم كاري چاكراي پنجم باعث خجالتي شدن، ساكت بودن و دورن گرايي مي شود. در اين صورت وقتي صحبت مي كنيد فقط در مورد چيزهاي كم اهميت زندگي بيروني تان حرف مي زنيد. فعال کردن چاکراي ششم: چاكراي ششم در فاصلة يك انگشت بالاي پل بيني در وسط پيشاني قرار دارد كه جايگاه نيروهاي ذهني متعال، تشخيص ، حافظه و اراده ماست. درك شهودي و روش بيني مخصوص اين چاكراست. عملكرد هماهنگ اين چاكرا باعث مي شود كه ذهني فعال و كل نگرانه داشته باشيد. توجه به حقايق اسرار آميز نيز به اين چاكرا مربوط مي شود. ارتباط وضو با چاكرا ها : اصولاً قبل از خواندن نماز وضو می گیریم .قبل از انجام هر کاری توصیه شده که باید با وضو انجام گیرد. در زمانی که بدن انسان به هر دلیل ناپاک می گردد توصیه به غسل و وضو شده است. ما که مسلمانیم فلسفه غسل و وضو و خیلی از اعمال دینی را نمی دانیم و فقط طوطی وار انجام می دهیم و باید گفت که دانش و آگاهی نور است , حرکت در شاهراه است که در نهایت ، انسان را به سر منزل مقصود می رساند. بعلاوه دانش و آگاهی از چیزی می تواند اعتقاد و التزام انسان را نسبت به آن افزایش دهد و دید انسان نسبت به موضوع مربوطه را وسیعتر گرداند. بنابراین اگر وضو, نماز و دیگر اعمال را با دانش و تدبیر انجام دهیم , به نور می رسیم . باید ذکر کرد که علاوه بر موارد واجب , در احادیث آمده که به هنگام تب , سردرد , عصبیت , دل پیچه و غیرو وضو بگیرید . دلیل آن چه می تواند باشد؟ چرا در وضو مردان باید از پشت آرنج آب بریزند ولی خانمها باید از قسمت تای دست (جلو) اینکار را انجام دهند؟ چرا بهتر است بعد از وضو بدن را خشک نکنیم؟ فلسفه سجده چیست ؟ چرا گفته شده اگر مهر را کمی جلوتر از حالت عادی قرار دهیم بهتر است ؟ فلسفه ذکر چیست و هزاران سوال دیگر که یک مسلمان موظف به دانستن آن است . سعی شده که در این مختصر , با استفاده از کتب اساتید فن و سایتهای مختلف به سوالات فوق تا حدودی پاسخ داده شود.
شکل1- هاله های اطراف انگشتان دست توسط عکسبرداری کرلیان
امواج هاله از مادون قرمز و ماورای بنفش تشکیل شده است . در طرحهای علمی عینکها و لنزهای مخصوص , از چشم انسان در برابر این امواج محافظت بعمل می آید. البته نتایج مشابهی ممکن است بدون استفاده از عینک حاصل شود و آن حساس شدن چشم با خیره شدن به یک صفحه زرد رنگ است که اعصاب شبکیه را نسبت به رنگ قرمز و سبز خسته می کند و همان موقع حساسیت بیشتری نسبت به رنگ آبی حاصل می گردد. در زیر نمونه ای از عینک مشاهده چاکراها هم آورده شده . رنگ دسته هر عینک , نوع چاکرایی را که با آن عینک می توان مشاهدا کرد نشان می دهد. مثلا" رنگ قرمز دسته , عینک مربوط به مولادهاراچاکرا (چاکرای اول است ) و رنگ سبز مربوط به آناهاتا چاکرا (چاکرای قلب ) می باشد که از سایت (www-assets_eyeglasses_com) گرفته شده است .
اکنون باید گفت که وضعیت انرژیکی انسان قبل و بعد از عمل وضو را می توان مقایسه نمود. مشاهده شده که عمل وضو بیشتر چاکراها و نادی ها (کانالهای انرژی) را فعال و بزرگ می کند. در اینجا لازم می دانم که مطالبی را از کتاب انرژی درمانی (چو-آ-کوک سویی ) که مترجم آن جمشید هاشمی (آرام) می باشند بدلیل جالب و علمی بودن عینا" ذکر کنم :
هنگامی که نیت بر عمل وضو صورت می گیرد (ولو در ذهن ) "ریسمان روحی" –(که توسط روشن بینان دربالای سر هر انسان مشاهده شده و در افراد معمولی به نازکی تار عنکبوت است ولی در افراد پیشرفته روحی تا یک سانتیمتر می تواند ضخامت داشته باشد) درخشانتر و قطورتر می شود. در واقع محل آن در ساهاسرارا چاکرا (چاکرای هفتم ) است و این چاکرا سرچشمه و نقطه شروع تجلی تمام چاکراهاست. در ادامه باید گفت که هرچه چاکرای ساهاس رارا بیشتر باز باشد میزان گره ها و قفلهای شش چاکرای باقی مانده باز شده و انرژی هایشان با بالاترین فرکانسهای ممکن ساطع می گردد. به محض اینکه چاکرای تاج کاملا" آگاه شود , کار جذب انرژی کیهانی اش به پایان می رسد و شروع می کند به تشعشعات انرژی بر طبق آکورد خودش.واین است آن رمزی که می گویند باید همیشه نیت خیر داشته باشید. با تفکر به نیکیها و داشتن نیت پاک هر لحظه بر میزان باز شدن ساهاس رارا افزوده می گردد. که با قطورتر شدن آن انرژی روحی بیشتری (شیوا) بدرون فرد وارد می گردد (وجه خالص انرژی الهی). حال با شروع عمل وضو , ابتدا صورت را می شوییم , پوست بدن که قابلیت جذب و نگهداری میزان زیادی انرژی را در خود دارد ؛ انرژی های اضافی ناشی از مشغله ها , استرسها , امواج منفی و دیگر موارد است در آن هستند را رفع میکند. ما حداقل در روز سه بار وضو می گیریم و با اینکار سه بار پاکسازی صورت می پذیرد. البته میزان انباشت انرژی منفی در پوست صورت بدلیل حساسیت بیش از اندازه آن، از سایر جاها بیشتر است. با دست کشیدن روی فکها بر چاکرای فرعی فک تاثیر می کنیم و این عمل اثر مستقیمی روی سیستم اعصاب و حافظه دارد. از نظر علمی آب قادر است مقدار زیادی انرژی را در خود ذخیره سازد .حال چرا از آب سرد بجای آب گرم استفاده کنیم؟ علت آن این است که آب سرد قابلیت جذب انرژی بیشتری نسبت به آب گرم دارد (آبگرم بدلیل فاصله زیاد بین ملکولی, خود حاوی مقدار زیادی انرژی است و قابلیت جذب زیادی ندارد). در مرحله بعد با هر دست روی دست دیگر آب میریزیم. در بیان علت آن باید گفت که اصلی ترین کانال انرژی بدن , در اصطلاح "سوشومنا" می باشد که این کانال اصلی, در ناحیه شانه ها به دو کانال فرعی تقسیم می گردد که در نهایت به دو دست می رسد . در ادامه , این کانال اصلی, در ناحیه خارجی به دو بخش دیگر تقسیم شده, وارد پاها می گردد. در امتداد این کانال اصلی , کانالهای فرعی دیگری موجود است که هر کدام به عضو و اندام خاصی بر می گردد. در جای جای سوشومنا مخروط مانندهای کوچک و بزرگی وجود دارد که دایما" در حال چرخش هستند(چاکراها). حال ما بر آرنج(برای مردان) آب می ریزیم و دست می کشیم تا انتهای انگشتان, با این کار انرژی های منفی از این کانال فرعی زدوده می شود .حرکت روبه جلو باعث تحریک این نادی و تخلیه شدید انرژی راکد و منفی در آن می گردد . لمس کردن تا کف دست و نوک انگشتان ادامه می یابد . به این می ماند که انرژی های منفی را مشایعت می کنیم تا کاملا" خارج گردد. با این عمل هم چاکراهای کف دست بدلیل لمس سریع فعال می شوند وهم بین انرژی های چپ و راست بدن تبادل و تعادل صورت می پذیرد . در توضیح تبادل دو دست باید گفت که در فلسفه قدیم چین , شناخت به سه مهم تقسیم می شود : 2-این : بمعنی "فقدان روشنایی " و به معنی سایه , تاریکی است (منفی) . از خصوصیات آن زمین , ماه , عدم فعالیت , کدورت , نرمش و خلا است . در طرف راست قرار گرفته و سفیدرنگ است , رقم آن زوج (دو) و ارقامش جفت هستند. 3-تائو: وجود تضاد بین شب و روز, اختلاف روشنایی و تاریکی , گرما و سرما , خشکی و رطوبت می باشد. این قانون جوهر و چکیده عالم است. در واقع با اتصال دست چپ وراست به یکدیگر بین این دو انرژی تبادل صورت می گیرد . مرحله بعدی مسح پاهاست که دو اثر دارد. اول اینکه نیمه بالایی بدن با نیمه پایینی تبادل انرژی می کند و به این ترتیب نوعی توازن صورت می گیرد.
در ضمن ذکر چند نکته لازم است و آن اینکه اثرات فوق زمانی قابل توجه است که ما در وضو تداوم داشته باشیم (در این مورد علمای دین ما سفارش های زیادی در مورد دائم الوضو بودن دارند. ) که به مرور اثرات آنرا آشکارا لمس خواهیم کرد.
تبادل انرژی با نماز خواندن
نماز، تسبیح خداوند است که موجب نزدیکی روحی و معنوی ما با او میگردد. نماز خواندن، تبادل انرژیهای منفی و معیوب با انرژیهای مثبت و روحانی است که این تبادل در حالتهای مختلف نمازخواندن، متفاوت بوده و به شرح زیر میباشد: حالت ایستاده: تبادل انرژی با زمین از طریق چاکرای کف پاها و گرفتن انرژی معنوی از چاکرای سر میباشد. حالت رکوع: تبادل انرژی بالاتنه با پایینتنه از طریق چاکرای کف دستها و چاکرای روی زانوها میباشد.
حالت سجده: تبادل انرژیهای منفی با زمین از هفت منطقهی چاکرای پیشانی، چاکرای زانوها، چاکرای کف دستها و چاکرای روی پاها و گرفتن انرژی مثبت زمین از طریق این چاکراها میباشد. انرژی زمین، احساس شادی، رضایت، امید، لذت و میل ادامهی حیات را ایجاد میکند. در حالت سجده، چاکرای پیشانی که مرکز استدلال و منطق است، متعادل میگردد. افرادی که سجدههای طولانیتری داشته باشند، میتوانند این چاکرا را متعادلتر ساخته و به افرادی منطقیتر و حتی روشنضمیر تبدیل گردند. این چاکرا، مرکز خلاقیتها، الهامها، منطق و استدلال است. در اسلام نیز سجدهی طولانی سفارش شده است. تحقیقها بر روی یکی از ورزشهای «یوگا» که بسیار شبیه به انجام سجده است، نشان داده که سجدهی مداوم و مکرر بهخصوص طولانی میتواند: - موجب بالارفتن سطح منطق و استدلال گردد. (به علت فعال شدن چاکرای چشم سوم) - سبب فعال شدن چاکرای آجنا (وسط پیشانی) و سبب روشنبینی و اشراق گردد. - موجب افزایش سطح آگاهی و کنترل انرژیهای روانی (به دلیل فعال کردن چاکرای چشم سوم و آجنا) گردد. - سبب کشیدگی ماهیچههای پشت و آسودگی ماهیچههای کمر و اتصال بین مهرهها گردد. - سبب رهاشدن دیسکهای ستون فقرات و به حالت طبیعی درآمدن مهرهها گردد. - سبب آرامش اعصاب سمپاتیک، تنظیم غدهی آدرنال و به موجب آنها، تسکیندهنده و کاهشدهندهی خشم و عصبانیت باشد. - به علت فشار به معده و فعال کردن چاکرای خورشیدی، دافع یبوست باشد. - معالج بیماری «سیاتیک» باشد. - موجب تبادل بیشتر انرژیهای منفی بدن با انرژیهای مثبت زمین از طریق چاکراهای کف دستها، روی پاها، روی زانوها و روی پیشانی گردد. حالت نشسته: در این حالت نیز تبادل انرژی با زمین از طریق چاکرای پاها و زانوها و چاکرای خاجی یا ریشه (در انتهای دنبالچه) صورتگرفته و انرژی روحانی از چاکرای تاجی یا سر گرفته میشود. در این حالت، دستها روی پاها است تا انرژی بالاتنه و پایینتنه با هم تبادل شده و گردش انرژی متعادل گردد. حالت قنوت: در این حالت، تبادل انرژی از طریق کف دستها اتفاق میافتد. در حین نمازخواندن، با گفتن ذکرها، انرژی خوددرمانگر «آلفا» آزاد گشته و سپس در وضعیتهای مختلف نماز، در کل بدن به گردش درمیآید. درضمن، با گرفتن دستها در مقابل صورت در زمان قنوت، برگشت انرژیِ درمانگر به کمک صورت نیز اتفاق میافتد. نماز و ميدان مغناطيسي آنگونه كه از تصاوير به دست آمده از ميدان مغناطيسي زمين پيداست،بطور شگفتانگيزي اگر انسان در هر نقطه از زمين رو به قبله بايستد،ميدان مغناطيسي بدنش بر ميدان مغناطيسي زمين منطبق ميگردد و در مدتي كه در نماز است ميدان بدنش منظم ميشود. يكي از نكات بسيار جالبي كه پروفسور بور به آن دست يافته بود اين بود كه دريافته بود كه در بدن تمام دانشجويان مؤنث ماهي يكبار تغيير ولتاژ شديد ايجاد ميشود و ميدان بدن به منظمترين حالت خود ميرسد و به همين دليل است كه زنان نيازي ندارند در اين مدت نماز بخوانند.
نماز و بارهاي الكتريكي
سجده ، مصونیت از بيماري بررسیهای انجام شده نشان میدهد سجده در نماز بسياري از بيماريها مثل سردرد ، گرفتگيهاي عضلاني، تورم گردن، خستگي، کم هوشي و بسياري از بيماريهاي جسمي و روحي را از بين ميبرد.
تاثير نماز بر آرامش عضلات
گروهي از نويسندگان مسلمان، كوشيدهاند، در حركات حين نماز اعم از قيام و قنوت و ركوع و سجود جنبههايي از نرمش عضلاني و ورزش بدني را بجويند و آن را با نرمشهاي متداول ديگر كه منجر به استراحت و آمادگي عضلاني ميشوند، مقايسه كنند. اما ديدگاه ما به آرامش عضلاني ناشي از نماز، از دريچه ديگري است. دانش پزشكي امروزه، به اثبات رسانده است كه اگر شخصي در ساعت حدود 10 شب بخوابد و حدود ساعت 5 صبح از خواب بيدار شود (يعني حدود 7 ساعت خواب) در ساعت حدود 1 بامداد، در بدن او برخي مواد شيميايي شبه مرفين كه به عنوان گروهي اندورفينها و آنگفالينها نامگذاري شدهاند، ترشح ميشوند كه اين مواد اثر مستقيم بر روي قسمتهاي مختلف بدن از جمله عضلات اسكلتي دارند و منجر به راحتي و ريلكس شدن عضلات، در طول روز آينده براي فرد ميشوند .
چند نكته مهم : - از نظر علمی ثابت شده که میزان انرژی حیاتی، قبل و بعد از طلوع خورشید و قبل و بعد از غروب خورشید، به بالاترین حد خود میرسد و میبینیم که سفارش به نماز اول وقت، یعنی درست قبل از طلوع و غروب خورشید شده است تا انرژی حیاتی بیشتری را دریافت داریم. - نماز و دعا و عبادت جمعی نیز بسیار قدرت دارد زیرا انرژی جمعی ایجاد میکند. به همین دلیل است که در اسلام، نماز جماعت و دعای جمعی، سفارش شده است. - در اسلام نماز هنگام آيات سفارش شده است. امروزه نیز از نظر علمی، ثابت شده که در زمان خورشیدگرفتگی و طوفانهای خورشیدی، بیماریهای روانی، شدت میگیرند. درضمن، تغییر در قرص ماه یا گردش ماه و همچنین ماهگرفتگی نیز با بیماریهای روحی و روانی و شدت و نقصان آن مرتبط است. میزان انرژیهای منفی آزادشده طی زلزله، طوفان و سیل نیز افزایش مییابد و حال امروز بهتر میتوانیم درک کنیم که چرا سفارش به خواندن نماز آيات در زمان ماهگرفتگی و یا خورشیدگرفتگی و بروز سیل، زلزله، طوفان و دیگر بلاهای آسمانی شده است، تا با انرژی نماز و عبادت که نوعی انرژی الهی است، بتوانیم بر انرژیهای منفی ماهگرفتگی و خورشیدگرفتگی غلبه کنیم. |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
3 May 2010ساعت 7:6 بعد از ظهر توسط امین مهرکیش |
|
|
روش خوب برای ترک سیگار۹
برای ترک سیگار چند راه اصلی وجود دارد. خیلی از سیگاری ها سعی می کنند اول با تکیه بر خود ترک کنند، اما در انتها متوجه می شوند برای اینکار نیاز به اطلاعات زیادی هست. حتی اگر بتوانید ترک کنید باید بعد از آن نیز قدرت تحمل خود را تقویت کنید. همانطور که یک الکلی با یک بار نوشنیدن دوباره به عادت خود باز می گردد، حتی یک سیگار می تواند هوس شما به نیکوتین را بعد از سالها ترک کردن، آتش کند. |
|
+ نوشته شده در
3 May 2010ساعت 7:3 بعد از ظهر توسط امین مهرکیش |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دراینجاهرچه میخواهد دل تنگت بگو
|
| پیوندها |
|
وبلاگ matlabpc وبلاگ جالب با مطالب خواندنی بسیار وبلاگ بچه های آموزشکده فنی شهید صدوقی یزد وبلاگ تخصصی در زمینه نرم افزارهایsolid work &catia |
|
RSS
|